تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ علماى بلخ ( فارسي ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
در ميان مسلمانان به فساد عالم مؤمنين منتهى شود در قطع رشتهء آن علوم مىكوشد . ابن غيلان هنگامى كه به اثبات حدوث عالم مىپردازد ، اين‌طور مىگويد : يبطل بثبوت حدوث العالم معظم ضلالات الفلاسفة و جهالاتهم ، از جملهء ضلالات الفلاسفه اين‌گونه استفاده مىشود كه آنان به قدم عالم معتقد بودند و نيز فلاسفهء متقدم اعتقاد داشتند كه خدا جز به ذات خود علم ندارد ، و متأخرين آنان معتقدند كه بارى تعالى تنها بر كلياتى كه جز در اعيان وجود ندارد عالم است و همچنين انكار حشر و نشر و جميع آنچه انبيا در اين باره وعده داده‌اند از قبيل جنّت و نار ، ثواب و عقاب و نيز نزول وحى از طرف خداوند بر فردى از افراد بشر به وسيلهء ملك مقرّب « 1 » . فريد الدين غيلانى كيفيّت مخالفت خود را با ابن سينا اين‌طور شرح مىدهد : سبب شروع تحصيلات من در فلسفه آن بود كه چون در مدرسهء نظاميهء مرو در شوال 523 ه . به تعليم اشتغال داشتم ، هنگام مباحثات فقهى از بعضى كسانى كه با من مباحثه مىكردند ، الفاظ و معانيى مىشنيدم كه با آنها آشنا نبودم . وقتى دربارهء آن الفاظ تحقيق كردم ، براى من علم منطق را وصف كردند و گفتند آن بهترين وسيله براى يارى در مباحثه و غلبه بر خصم است ؛ در نتيجه بر تحصيل آن حريص شدم . نخست در مرو قسمتى از آن را آموختم ، آن‌گاه در شوال سال ديگر به نيشابور رفتم و آن را تمام كردم . پيش از آن هم علم حساب را در بلخ آموخته و در استخراج مسائل جبر مهارت حاصل كرده بودم و هندسهء اقليدس را هم خواندم . از اين راهها به تحصيل علم طبيعيات و الهيات مايل شدم و قلب من از مخالفتى كه در آنها با معتقدات دينىام وجود داشت ناراحت بود و دانستم كه ابطال آن با علم كلام ميسّر است . پس به تعليم آن مشغول شدم و بيشتر غرض من از آن اطلاع از فساد شبهات فلاسفه در مخالفت با حق بود . در آن علم هم به عقايد ابن سينا برخوردم و از اين راه رغبت پيدا كردم كه دربارهء آثار فلاسفه تحقيق كنم و از روى حقيقت و بصيرت با گفته‌هاى آنان معارضه و شبهات آن قوم را نقض كنم و چون خداوند جلّ جلاله از صدق همت و خلوص نيت من در قصدى كه داشتم آگاه شد ، درهايى را كه بر پيشينيان بسته بود ، بر من بگشود ، تا آن‌جا كه توانستم بر ابن سينا در مسائل خرده گيرم كه
هامش
( 1 ) - تاريخ ادبيات ايران ، ج 2 ، ص 278 - 280 .