ابو العباس لوكرى نيز از شاگردان بهمنيار شاگرد حكيم شرق حسين بن عبد اللّه بلخى به شمار مىرفته است . بنابراين تعليم و پرورش ابن غيلان به ابن سينا مىرسد .
از تعظيم و تكريمى كه بيهقى براى او قايل شده چنين برمىآيد كه فريد الدين غيلانى بلخى در زمان خود يكى از مشاهير حكما و از كسانى بوده كه استحقاق نام حكيم و فيلسوف را داشته است ؛ امّا اين مرد فيلسوف با نظريات ابن سينا و بهطور كلّى فيلسوفان مشّايى مخالف بوده چنانكه در ردّ بعضى از عقايد آنها كوشيده و رسالهاى نيز در اين باره تأليف كرده است .
بيهقى كه او را شايستهء نام حكيم و فيلسوف مىداند ، معتقد است او متكلمى بوده كه در رسالهء حدوث العالم راه تعصب پيش گرفته و منكر دين و اعتقاد فلاسفه شده است .
رسالهء او در دو بخش تحرير يافته است : بخش اول در احتجاج بر اثبات حدوث عالم و نقض كلام ابن سينا و بخش دوم در ابطال شبهات فلاسفه در اين باره و مسائل مربوط به آن . ابن غيلان بلخى مدّعى است كه ابن سينا در رسالهء خود مسائلى را مطرح كرده كه خلاف شرع است . او اثبات صانع را ممكن نمىداند ؛ مگر بعد از حدوث عالم و بدين سبب كوشيده است تا عقيدهء ابن سينا و حكماى مشّاء را در اثبات قديم بودن عالم رد كند .
همچنين نظر ابن سينا دربارهء اينكه پيامبران به يارى قوهء جبلّى خود به عقل فعّال اتصال مىيابند ، باطل دانسته و در بطلان آن دلايلى اقامه كرده است . چنانكه مىدانيم ابن سينا معجزه را تنها به صورت قوهء تصرّف انبيا به يارى عقل فعّال كه مدبّر امور فلكى مادون قمر است ، در امور اين عالم توجيه مىكند و لكن ابن غيلان سخنان شيخ را در اين مورد رد مىكند . او مىگويد : ابن سينا دربارهء معجزات ديگرى كه اخبار دربارهء آنها متواتر بحث نمىكند ، مانند زنده كردن مردگان ، معالجه كور و ابرص ، اژدها كردن عصا ، شق القمر و امثال اينها و اين تغافل را نتيجهء فساد عقيدهء آن استاد مىداند .
فريد الدين غيلانى بلخى تصوّر مىكند كه حكما به خدا و روز آخرت ايمان ندارند و از تصديق رسل و انقياد به شرايع امتناع مىورزند و نيز مانند غزالى اشتغال به علوم حكما مانند حساب و هندسه ، طب ، نجوم و مابعد الطبيعه و حتى كلام را وسيله كفر و ضلالت مىشناسد و از آن بيم دارد ؛ بنابراين از اينكه شيوع كتب فلاسفه و اقاويل آنان
تاريخ علماى بلخ ( فارسي ) — صفحة 210
مساهمون: مهدى رحمانى ولوى
ص٢١٠