و منابع شرقى ، مآخذ و مراجع خود را به تاريخ سپردند ، آنچنانكه فلاسفه و علماى دورهء اسلامى ايران فراخور علم و انصاف عمل كردند ؟ يا آنكه مثل افلاطون - كه حسب داورى آدولف برودبك « تاراجگرى » بود كه تعاليم زردشت را بازنويسى نموده - و اين امر را مكتوم و مخفى گذاشته است ؟ غربيان معارف و علوم شرقى را به نام خود كردند و به آيندگان سپردند ، درست همانطور كه فرزندان فرهنگى آنان تا اين اواخر هنوز هم نفت و مواد خام طبيعى شرق را به غارت مىبردند ؛ و آنها را ديگر بار به اسم فراوردههاى مغربزمين به بازار شرق مىآوردند . يونانيان باستان كار پژوهشگران دانشپرست را كه به دنبال آثار و معارف شرقى در منابع يونانى مىگردند ، بسيار دشوار كردهاند ، اگرچه سرانجام دانشمندان ژرفكاو بر واقعيت امر وقوف خواهند يافت « 25 » .
4 . اما در باب تأثير آراء و عقايد مذهبى ايرانيان بر تعاليم يهودى و مسيحى ، خصوصا نفوذ عميق نگرهء معادشناسى زردشتى بر سنّت يهودى - مسيحى بهترين جستار اروپايى و جامعترين مطالعهء تطبيقى كه تاكنون ديدهام ، به قلم « جان هينلز » است تحت عنوان « تصوّر منجى زردشتى و تأثير آن بر عهد جديد » ( در مجلّهء تاريخ اديان ) كه اينك فقراتى چند از آن بنقل مىآيد :
- نخست بايد معناى « تأثير و نفوذ » دقيقا دانسته آيد ، چه بسا كه در انتقال مفهوم كلّى از يك سنّت به ديگر سنّت مطمح نظر باشد ؛ و اين يك امر واقع است كه هرروزه تجربهء كسى يا چيزى معمولا ناآگاهانه طىّ فرايند فرگشت و تحوّل به حيطهء اعتقادات ديگرى انتقال مىيابد ، اين امر نه تنها برطبق منبع تأثير يا نفوذ صورت مىپذيرد ، بل همانا موافق با خود اعتقادات كلامى يا فلسفى معيّن نيز باشد . بايد در نظر داشت كه هر دين و مذهبى افكار و عقايدى در خود ادغام كرده كه با ايمان معلوم او يكسره بيگانه است ؛ فلذا آموزههاى يك دين پذيراتر نسبت به تأثير و نفوذ تعاليم غير همانا وجوه مشابه و مشتركى با عقايد جديدى كه پديد مىآيد بهم مىرساند .
- اما تأثير معادشناسى زردشتى بر سنّت يهودى - مسيحى وسيعا شناخته آمده ، مراجع و شواهد امر هم مشخص است . مشابهتهاى بين « مسيح » و « سوشيانت » هم از ديرباز ( با پيشينهاى از عهد هخامنشى و حسب مقايسه بين زردشت و فيلون يهودى )
هامش
( 25 ) . جامعهء نوين ، 7 ، ص 74 .