محقّق اروپايى است ( ترجمهء اسماعيل سعادت ) كه بيشتر دربارهء سفر آپولونيوس توانى / بليناس رومى است ، اينك بهرى از آن با تلخيص كامل بنقل مىآيد :
« بسيارى از متون يونانى و لاتينى از سفرهاى فيلسوفان يونانى به ايران و هند و تماس آنها با مغان و برهمنان خبر دادهاند . مبسوطترين شرح دربارهء اينگونه سفرها در شرق در كتابى از فيلوستراتوس لمنوسى ( ن 2 س 2 م / ح 198 م ) تحت عنوان زندگى آپولونيوس توانايى
( VA )
آمده است ، كه فيلسوفى نوفيثاغورى از سدهء اول ميلادى است ، به ايران و از طريق ايران به هند سفر مىكند تا با اين دو سرزمين و مردمان آنها آشنا شود و مخصوصا با مغان ايرانى و براهمهء هندى كه بيش از همه حكمتشان توجّه او را به خود جلب كرده بود ، ملاقات كند . دربارهء واقعيّت تاريخى اين سفر البتّه ترديدهايى وجود دارد ، ولى قرائن معينى در دست است كه دستكم ديدار آپولونيوس را از ايران ( دفتر اول ، 18 - 40 ) تأييد مىكند ، به علاوه متون عربى مأخوذ از نوشتههاى يونانى و سريانى حاكى از فعاليتهاى وى در دفع آفات و بليات طبيعى بلاد ايران ( تيسفون ، اكباتان ، قم و اصفهان ) مىباشد كه او را به اسم « بليناس » طلسماتى در نزد ايشان مشهور كرده است . كتاب منحولى تحت عنوان « طلسمات بزرگ » به دو نسبت يافته كه روايت مكتوب آن راجع به قرن سوم ( م ) مىشود ، سپس وقايعنامههاى بيزانسى جملگى از طلسمهاى مشهور او و قدرت معجزهآسا و حكمت جادويى سازندهء آنها خبر مىدهند .
خاطرات و رسالاتى كه فيلوستراتوس روايت مىكند حاكى از ملاقات آپولونيوس با مغان و گفتگوى پنهانى با آنها ، راهيابى به محفل موبدان ايرانى در كاپادوكيه و كيلكيه - كه فعاليت مغان غربى در آن سرزمينها رواج داشته ، وى مىتوانسته به آسانى به شاگردى آنها درآيد . بايد توجّه داشت كه ايرانيان ناقلان اقوال كلاسيك در زمينهء دانش كيميا و علوم خفيه بودهاند . بازسازى سفرنامهء آپولونيوس با روايت عربى ، تصوير نسبة منسجمى از اسفار او بدست مىدهد . اينكه وى سفر خود را از انطاكيه آغاز مىكند و احتمالا جادهء معروف ابريشم را در پيش مىگيرد ، كه با گذار از « نينوا » در راه تيسفون به بابل رفته ، چندين طلسم در اين شهرها كار گذارده ؛ و هم با شاه « وردانس » اول اشكانى ( ح 39 - 47 م ) - برادر گودرز دوم ( 38 - 51 م ) ديدار مىكند ؛ از بابل به اكباتان مىرود كه حسب روايت عربى در آنجا مجسمهء شير سنگى را بر دروازهء شهر از براى دفع سرما