حتى مىتوان اضافه كرد كه جدا نبودن فلسفه از اصول دينى خود نشانهء قدرت معنوى آن تمدن و عدم قبول جدايى هر نوع انديشه از اصول معنوى آن بود .
- نبايد فراموش كرد كه همان جدايى بين قلمروهاى گوناگون دانش و حكمت كه خود نتيجهء تضعيف دين يونانى بود ، باعث اضمحلال و از هم پاشيدن تمدّن يونان شد ، در حالى كه آن تمدنهايى كه هيچگاه حاضر به جدايى صرف علم و فلسفه از دين و عرفان نشدند به حيات خود ادامه دادند و برخى هنوز در صفحهء تاريخ پابرجا هستند .
يونان باستان به علّت از دست دادن وحدتى كه همهء جنبههاى علوم و فلسفه و دين را با يكديگر پيوند مىداد به نيستى گراييد ، عجب آنكه خود افلاطون حكيم بزرگ يونان نيز در « نواميس » و ساير رسائل خويش به اين خطر اشاره كرده بود » « 15 » .
2 . واندروردن مىگويد كه حكيم فيثاغورس صاحب نظريات رياضى و نگرهء « سال بزرگ » خود و پيروانش در سدهء 5 ( ق . م . ) دانش خود را از ميانرودان ( بابل ) يا مصر اخذ كردهاند . بايد گفت كه جنگهاى ميان ايران و يونان مانع از تماسهاى فرهنگى و علمى آن دو قوم نشده ؛ و بايد با اين روايت يونانى موافق بود كه فيثاغورس شاگرد يك مغ كلدانى يا شاگرد زردشت كلدانى بوده ، حتى اگر جزئيات اسفار او به بابل و مصر چندان مقبول نباشد ، باز آموزههاى بابلى يكسره بر نگرههاى فيثاغورى نافذ و مؤثّر بوده است « 16 » . ياد كردهاند كه « سياحتنامهء فيثاغورس » بخشى از تاريخ فلسفهء فرفوريوس صورى بوده است .
دموكدس و كتزياس و ديگر پزشكان يونانى از اقامت ممتد خود در ايران ، توشههاى علمى گرانبها با خود به يونان بردند . اودوكسوس رياضىدان و پزشك و منجم و جغرافىدان در زمان سلطنت اردشير دوم ( 404 - 358 ق . م . ) براى آموختن ستارهشناسى كلدانى تمام خاورميانه و ايران را گردش كرد ؛ و در سال 368 ق . م . نتيجهء مشاهدات خود را از مسافرت به مشرقزمين و ايران در آكادمى افلاطون به اختيار او و ساير دانشمندان و طلّاب آن مؤسسهء علمى گذارد « 17 » .
- « داستان سفرهاى فيلسوفان يونانى به ايران » نوشتهء ماريا دزيلسكا ، جستارى از يك
هامش
( 15 ) . دكتر سيّد حسين نصر : گوشهاى از سيماى تاريخ تحول علوم در ايران ، 1353 ، ص 12 .
( 16 ) .The Birth of Astronomy , p . 286 .( 17 ) . تمدن هخامنشى ( على سامى ) ، شيراز ، 1341 ، ص 297 .