ب . متون فلسفى ( - مدخل 1 ) .
1 .
« در ايران به يزدان شناسند راه . . . »
[ اسدى طوسى ] .
- مسعودى در شرح طبقات اجتماعى عهد بهرام گور مىگويد كه وى رستههاى علماى دين و پيشههاى فلسفى را بر حال خود بگذاشت « 13 » .
- مورّخ فلسفه « برهيه » گويد : از پديدههايى كه بر فرهنگ دلالت مىكند ، آداب و اعتقادات مذهبى يك ملّت است كه به ويژه در زمانهايى ديرين - حسب اصطلاح اوگوست كنت - در دوران خداشناسى و الهيات ، كاركرد و كارآيى ژرفى در همهء امور انسانى - اجتماعى و سياسى - اقتصادى داشته است . از آنجا كه كيهانشناسى ملل قديم ، پديدههاى زمينى را همچون بازتابى از پديدههاى آسمانى مىپنداشتند ؛ و ايرانيان باستان نيز جهان مادى و نظام آن و سلسلهمراتب اجتماعى و زمانى مربوط به زمين و مدينهء فرودين را خود بازتابى از جهان مينوى و نظام و ترتيب آسمانى و جاويدان مربوط به جهان فرازين و مدينهء برين مىدانستند كه بر فراز آنجا خداى خدايان حكمفرماست ؛ بايد كه جهانبينى مذهبى آن دوره را اهميت بسزايى داد ، كه تنها از لابلاى آن و در پرتو آن جهان تاريخى ايران و مفهوم واقعى بسيارى از پديدههاى آن مشخصتر خواهد شد ، بلكه در لفّاف و بطن آن نيز بذرهايى پديدار خواهد گشت كه « فلسفه » از آنها روييد ؛ زيرا همين جهانبينى ديرينهء ايرانى بود كه منجرّ به ظهور پيشتازان فلسفه در آتن شد » « 14 » .
- پس هنگامى كه در پايان دوران ساسانى به دورنماى دوازده قرن تمدّن ايران از عصر هخامنشى به بعد مىنگريم ، مىبينيم كه از لحاظ فلسفى ايران وضعى داشت مشابه با تمدنهاى بزرگ ديگر آسيا مانند هند و چين ، يعنى در آنجا با دين و عرفان آميخته بود . . .
- ناپيدايى فلسفه به معناى يونانى آن را در ايران باستان نبايد نشانهء ضعف فكرى ايران دانست ، چون فلسفه به معناى ساحتى از دين و معرفت آسمانى وجود داشت ؛ و
هامش
( 13 ) . مروج الذهب ، ج 1 ، ص 287 .
( 14 ) . جامعهء نوين ، ش 7 ( زمستان 1354 ) ، ص 36 .