همى برفزودى برو چند چيز * ز زرّ و ز سيم و ز عاج و ز شيز
مر آن را سكندر همه پاره كرد * ز بىدانشى كار يكباره كرد » .
مىفرمايد كه پس از آن شاه اردشير تختى بساخت كه بعدا خسرو پرويز آن را بر همان هيئت تخت گشتاسپى برآورد ، استادان چينى و رومى و ايرانى طىّ دو سال آن را هم بر رأى جاماسپ حكيم بازسازى كردند :
« همان تخت به دوازده لخت بود * جهانى سراسر همه تخت بود
برو بَشنِ زرّين صد و چل هزار * ز پيروزه بر زرّ كرده نگار . . . ،
آنگاه حكيم لا بدّ براساس منابع عهد ساسانى ، نمايش حلول سيّارات در بروج طىّ 12 ماه سال ، احكام نجومى قرانها و ممازجات كواكب و جز اينها را هم به حسب كيهاننماى مزبور بيان فرموده است « 1 » .
د . ( منازل قمر ) :
ماه ، نام مادى و پارسى « قمر » كه واژهء اوستايى آن « ماونگه » است ؛ و هم بر سى روزى ( - شهر ) اطلاق شود كه قمر طىّ آن « پانزده روز فزايش يابد و پانزده روز بكاهد » « 2 » . جنبهء ايزدى « ماه » در متون اوستايى بيان گرديده ، مضافا اينكه يك « ماه يشت » ويژهء اوست . بايد دانست كه اسطورهء « گوشورون » ( - روح گاو ) در اوستا حاكى است كه روان حيوان از « ماه » پديد آمده ؛ و اساسا از لحاظ عنصرى « ماه » تشكيلدهندهء تخمه و نژاد ستوران بشمار مىرود « 3 » . در « ونديداد » ( فرگرد 9 ، بند 21 ) كه صفت آفتاب « اسب تندرو » آمده ، صفت ماهتاب « گاوگونه » ياد گرديده ؛ و اين فقره قطعا راجع به عقايد قبل از زردشتى مادان مىشود . فريدون در اساطير ايرانى نه تنها با « گاو » كه با « ماه » مرتبط مىگردد ؛ اما پيوستگى او با گاو آسمانى - كه صورت فلكى ( ثور ) متوهّم از پيكرهء زمينى آن مىباشد - اين است كه آن گردونهاى كه « ماه » را در فراخناى سپهر مىكشد ، همانا فريدون مىراند ، يعنى همو « گاوران گردونكش ماه » است « 4 » ؛ فلذا گويى با صورت فلكى ممسك العنان يا « ارابهران » مطابق باشد .
اما ممازجات قمر كه حالتهاى سهگانهء - اعتلاء ، امتلاء ، اختفاء - باشد ، توان گفت
هامش
( 1 ) . شاهنامه ، چاپ مسكو ، ج 9 ، ص 220 - 225 .
( 2 ) . گاتها ( گزارش پورداوود ) ، ص 71 / يادداشتهاى گاتها ، ص 230 - 231 .
( 3 ) . يشتها ( پورداوود ) ، ج 1 ، ص 317 / اوستا ( دوستخواه ) ، ص 343 .
( 4 ) . الآثار الباقية ، ص 226 . / تاريخ طبرستان ، ص 57 / ايران در زمان ساسانيان ، ص 200 .