است . اين ساعت عجيب كه در قصر شاهى گنزك ، نزديك به آتشكدهء آذرگشنسب واقع بود ، هرقل رومى آن كاخ و آن ساعت و آتشكده را ويران كرد « 1 » . آثار و بقاياى آن كيهاننماى ساسانى در سدههاى نخستين اسلامى هم آوازهء بسيار داشته است ؛ چنانكه مسعودى در ذكر شهر « شيز » آذربايجان به مثابهء تابستنگاه اشكانيان ، گويد كه تا اين زمان ( ح 345 ق ) در آنجا آثارى عجيب از بناها و پيكرها در رنگهاى گوناگون شگفتانگيز هست ، پيكرهاى سپهرى و ستارگان و كيهان و آنچه در اوست از خشكى و دريا و آبادى ، گياه و جانوران و جز اينها از ديدنىها و آتشكدهاى بزرگ هم از ايشان كه آن را آذر جشن گويند » « 2 » . در همان زمان ( ح - 341 ق ) ابو دلف خزرجى كه خود از شهر « شيز » بازديد كرده ، ضمن توصيف بناها و ايوانهاى آنجا از آتشكدهء مزبور هم ياد نموده ، گويد كه بر بالاى گنبد آن هلالى از نقره نصب شده كه طلسم آن بشمار مىرود » « 3 » . بايد گفت ، اين همان آتشكده است كه گفتهاند كيخسرو داستانى بر كوه « اسنوند » نزديك به درياچهء چيچست ( - شيز ) اورميه بساخت ؛ و سپهرنماى كيخسروى هم لا بدّ همان باشد كه ياد شد . خلاصه آنكه دليل بر قدمت تخت طاقديس و گنبد سپهرنماى « شيز » يكى هم اين كه حكيم فردوسى در بيان داستان آن فرمايد :
« سرمايهء آن ز ضحّاك بود * كه ناپارسا بود و ناپاك بود ، . . .
سپس گويد كه آن را « جهن برزين » دماوندى براى فريدون بساخت ؛ و همان يكى از « سه چيز » بود كه وى بر لوازم پادشاهى افزود :
« چو آمد به كيخسرو نيكبخت * فراوان بيفزود بالاى تخت ، . . .
آنگاه در زمان گشتاسپ دستور رفت جاماسب حكيم بر آن چيزهاى ديگر افزود :
« چو جاماسپ آن تخت را بنگريد * بديد از در گنج دانش كليد
بر و بر شمار سپهر بلند * همىكرد پيدا چه و چون و چند
ز كيوان همه نقشها تا به ماه * بر آن تخت كرد او بفرمان شاه
چنين تا بگاه سكندر رسيد * ز شاهان هرآن كس كه آنگاه ديد
هامش
( 1 ) . ايران در زمان ساسانيان ، ترجمهء رشيد ياسمى ، ص 489 - 490 .
( 2 ) . التنبيه و الاشراف ، طبع دوخويه ، ليدن ، 1894 ، ص 95 .
( 3 ) . سفرنامهء ابو دلف در ايران ، طبع ولاديمير مينورسكى ، ترجمهء ابو الفضل طباطبائى ، ص 40 .