هم 28 مىباشد ، اما چنانكه گذشت ، در صورت و معنا با مال تازيان اختلاف دارد . والتر هنينگ معتقد است كه نظام منازل قمر ايرانى ( پهلوى ) از هندوستان به ايران درآمده ، گويا اين امر در عهد پادشاهى خسرو يكم انوشروان ( 531 - 579 م ) باب شده باشد « 1 » . ما با اين عقيده بدين صورت كه مطرح شده اصلا موافق نيستيم ، پيشتر ادلّهء عقلى و نقلى كافى در اين خصوص بيان شد ؛ هم به قول تقىزاده اگرچه دليل روشنى از براى تداول سال قمرى در ميان اسلاف قوم اوستايى در دست نيست ، مع ذلك از آيات اوستا مسلّما توجّه آن قوم به ماه و گردش آن استنباط مىشود ، و نظر به منازل قمر مشهور خوارزمى و سغدى ( ايرانى ) وجود سال قمرى هم در نزد ايشان محتمل تواند بود « 2 » .
بارى ، مأخذ منازل قمر ايرانى ( پهلوى ) همچون نكشترهاى هندى مبنى بر انقسام منطقة البروج به 27 يا 28 قسم متساوى است ؛ فلذا خوردگها از نقطهء اعتدال ربيعى يا نخستين « برج » - كه حمل باشد - آغاز گردد ؛ و اين امر برحسب ترتيب و تطبيق با منازل قمر متعارف عربى هم از منزل « شرطان » ابتدا شود كه نخستين منزل است . استاد بيرونى فرمايد « چنانك برجها را از ستارگان ثابته صورتها كردند ، همچنان از كواكب ثابته مر منازل قمر را نشان كردند ؛ و چنانك از پس نقطهء اعتدال ربيعى نخستين برج حمل است ، همچنان نخستين منزل شرطين است » « 3 » . پس در جدول تطبيقى اسامى منازل قمر ( آتى ) ما بر همين ترتيب از بندهشن ايرانى ( بخش 3 ، بند 2 ) پيروى كرديم كه گويد : « دوازده اختر ( برج ) ايشان را نام : بره ، گاو ، دوپيكر ، خرچنگ ، شير ، خوشه ، ترازو ، كژدم ، نيماسب ، بز ، دلو ، ماهى است ، كه ايشان را در برشمارى منازل قمر ، تقسيم به بيست و هفت است . . . ( نامها ) : پديسپر ، پيش پرويز . . . ( الخ ) » « 4 » . هم در جدول تطبيقى مزبور ، اسامى پهلوى منازل قمر را مقدّم داشتهايم ؛ اما رديف اسامى اوستايى جز چند اسم اگر بقيه خالى مانده ، دليل برآن نيست كه در متون نامهايى از براى آنها نبوده يا نباشد ، بسا كه شمارى از اسامى پهلوى هم به مأخذ اوستايى بوده ، اينك باب تتبّع و تحقيق در اين موضوع گشوده است . اسامى بابلى / اكدى را براى نخستينبار منطبق با همسانهاى
هامش
( 1 ) .ACTA IRANICA , 15 ( W . B . Henning . . . ) , pp . 244 - 45 .( 2 ) . گاهشمارى در ايران قديم ، ص 47 .
( 3 ) . التفهيم لأوائل صناعة التنجيم ، طبع همايى ، ص 107 .
( 4 ) . بندهشن ( گزارش مهرداد بهار ) ، ص 43 .