نهازيكان مىگفتند « 1 » .
روانشاد والتر هينتس در شرح طبيعتگرايى ساده بر فضاى هنرى عيلام طىّ هزارهء چهارم ( ق . م . ) كه جاى خود را به تمركز بر قدرتهاى حاكم بر طبيعت و اجتماع در هزارهء سوم داد ، نمونهاى نشان داده است كه تكرار بىپايانى از دو جانمايه مىباشد . در يكى از آنها يك « گاو » ايستاده در ميان دو « شير » نشسته قرار گرفته است ؛ و در ديگرى يك شير ايستاده دو گاوى را كه در حال دور شدن هستند نگاه داشته است . گويد كه « پيرآميه » در اين اشكال همانا تصوير انتزاعى توازن حوادث جهان را مىبيند ؛ مىتوان انديشيد كه شايد تصوير تابستان و زمستان است كه يكديگر را در تناوبى ابدى دنبال مىكنند ؛ و در قالب دو حيوان مختلف نمايش داده شدهاند « 2 » . دانشمندان چندى دربارهء تنديس « شير و گاو » ( شيرى كه بر گاو تاخته است ) در تالار خلقهاى تختجمشيد اظهارنظر كردهاند ؛ شايد - تا آنجا كه ما پى بردهايم - نخست بار ارنست هرتسفلد باستانشناس بود كه در خصوص تصاوير منقوش نبردهاى جانوران وجود آنها را در هنر سومرى و هيتى باستان خاطر نشان نمود ؛ و اينكه آن اشكال طىّ هزارهء دوم ( ق . م . ) از طريق آشورى و اورارتويى به ايرانزمين انتقال يافت . ( هم اينجا بگوييم كه اين نظر هرتسفلد بكلّى نادرست است ، زيرا انتقال چنين بنمايهاى يك راست از طريق عيلام صورت گرفته ، چنان كه ما پيشتر وجود آن را در نقوش عيلامى مقدّم ياد كرديم ) . گويد كه در تختجمشيد شير و گاو هميشه در كنار مراسم باژگذارى ايستادهاند ؛ پس آن تصوير ساليانهء جشن « نوروز » است كه در نقطهء اعتدال ربيعى مىباشد . فلذا تنديس مزبور يك معناى ستارهشناختى دارد ، « شير » و « گاو » همانا از صورتهاى بروجىاند .
از طرف ديگر ، نقوش همواره ويژگى نشان خانوادگى دارد ، مانند « شير و خورشيد » ايران كه ظاهرا يك اصل نجومشناختى داشته ، امروزه نوعى نشان نجابت خاندانى بشمار مىرود ؛ چنانكه علامت خورشيد بالدار ( - نشانهء اهورامزدا ) در مقبرهء مادى « سخنه » كنگاور همانا در تختجمشيد هم به كار رفته ؛ پس آن منشأ ما قبل
هامش
( 1 ) .The Cambridge History of IRan , vol . 2 , pp . 720 - 735 , 737 , 787 . / Iran in the ancient East , pp . 21 - 26 , 50 , 60 .( 2 ) . دنياى گمشدهء عيلام ( ترجمهء فيروز فيروزنيا ) ، ص 194 .