تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فهرست ما قبل الفهرست ( آثار ايرانى پيش از اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
( - برج عقرب ) و « گاو » نگاشته آمده كه يك گاوچران آن را مىراند . « شير » سپهرى نيز بر مهرهاى ما قبل تاريخى عيلام - چنان‌كه پيشتر هم ياد شد - من‌جمله يكى از قديم‌ترين نمونه‌هاى رزم شير - گاو باشد كه ذيلا بشرح خواهد آمد . بر مهرى نيز پيكر شير سپهرى ( - برج اسد ) با بيست ستارهء فرد ميخ‌كوب بر تنه‌اش ، هم از آثار ما قبل تاريخى عيلامى چنان چون صورت شيرى كه در فهرست بطلميوس قلوذى با 23 ستاره آمده ، تقريبا همانند شير سپهرى بر آثار و اشياء عهود پارتى و ساسانى مىباشد . اما صورت بروجى « جدى » ( - بز ) را همانا پيكر سپهرى « بز كوهى »
( Ibex )
تشكيل مىداد ، كه در بابلى پسين به اسم « سوخورماش » ( - بز ماهى ) با بخشى از صورت تالى « گولا » ( - برج دلو ) همراه بود . پيكر بز كوهى همراه با پيكر « ايكو » بابلى ( - فرس اعظم ) در تقويم نجومى ، بسا از براى تجسّم يا تصوّر كوتاه‌ترين روزهاى سال ملحوظ نظر بودند . در طرحهاى ستاره‌شناسى ( پيشگفته ) به افق تخت‌جمشيد ، شاخهاى بز كوهى پيشاپيش صورت « دلو » ( - آبريز ) اوج گرفته ، صورت « عقرب » نزديك افق غربى ايستاده به حال غروب حقيقى است . كمى پايين‌تر از آنها خورشيد در نقطهء انقلاب صيفى مىايستد ، ستارهء شاهى قلب الاسد تشريق مىكند ، در حالى كه شاخ‌هاى بز كوهى به شيب تغريب ( - كنار شبى ) فرومىرود . اين شاخ‌هاى پيكر بز كوهى در نقوش عيلامى باستان ، داستان درازى پيدا كرده و چيستانى شده است . جام‌هاى ما قبل تاريخى تپهء حصار ، خصوصا پيالهء مشهور شوش ( 1 ) به مثابه شاهكار هزارهء چهارم ( ق . م . ) عيلام ، كه شكل اصلى يك بز كوهى با شاخهاى بزرگ‌نمودهء دايره‌سان بسيار زيباست ، يك نماد خورشيدى فرابسته در ميان شاخهايش ، كه اينك شايد حرف آخر دربارهء آن گفته مىآيد ، همانا حاكى از نزديك شدن انقلاب زمستانى بوده است . در آن دو جام شوشى نگاريافته از پيكر سپهرى « بز كوهى » ( - جدى ) نيز صورت « ايكو » بابلى ( - فرس اعظم ) همبر است كه غالبا در بابلى « اى - ايكو » ( - جريب ) يا « واحد زمين » خوانده مىشد ، همانا به مفهوم « كشتزار » ( - يعنى « فرس اعظم » ما ) بوده ، چنان‌كه در طرحهاى دايره‌سان ( شوش ) يا لوزىگونه ( تخت‌جمشيد ) و جز اين‌ها ديده مىشود . زير شكم يكى از جانوران « كوه مقدّس » نماد افق شرق و غرب زمين ، كه پيكرهاى سپهرى از فراز و نشيب آن طلوع و غروب كنند ، خود به مفهوم دائرةالبروج