از خورشيد بركشيد به همان اندازه كه خورشيد از زمين بركشيده است . او آسمان را به ستارهها آراست ، و ستارهء شعراى يمانى را چون پاسدار و ديدهور بر سر آنان گماشت » « 1 » .
ستارهء تيشتريهء اوستايى ( - شعراى يمانى ) يا « وراهنگ » فارسى ، بيشترين عنايت دانشمندان ايرانشناس و ستارهشناس را به خود جلب كرده ، چندانكه هيچ اختر - ايزد ايرانى ديگر اين اندازه مورد بحث نشده است . نخست بار شادروان منوچهرجى خرقات پارسى در همان گفتار ( سابق الذكر ) هويّت اجرام سماوى مذكور در نوشتههاى كهن ايرانى ، بحثى مشبع و ممتّع دربارهء « تيشتريه » و « سدويس » نموده كه ضمن بعضى كشفيات و بيان نظريات جالب ، مسائل اوستاشناسى يا جغرافياى اوستا و ستارهشناسى هم مطرح كرده است « 2 » . آنگاه پس از درگذشت او ، هم در « يادنامهء خارقات » ( 1953 م ) هرتسفلد مباحث مزبور را طى گفتارى به عنوان « تيشتريه و سدويس » دنبال كرد « 3 » .
دانشمند بابلشناس آلمانى « آ . ساخس » طىّ گفتارى رصدهاى شعراى يمانى مضبوط در متون نجومى بابلى را تا دوران سلوكى طبع و ترجمه و تفسير كرد « 4 » . سپس « گ . گنولى » ايتاليايى تأثير ستارهشناختى « شعراى يمانى » كلدانى ( بابلى نو ) را بر ايران باستانى مورد بحث قرار داد « 5 » . گنولى در بيان تأثير فرهنگ ميانرودانى بر تمدّن هخامنشى ، از جمله دربارهء ستارهء شعراى يمانى گويد كه « كاك . سى . سا » سومرى - « شيلتاهو » و « شوكوند » اكادى به معناى « تير خدنگ » باشد ، چنانكه مفهوم تيشتريهء اوستايى نيز همين است . در مصرى هم كه ستارهء « سوپدت » همان شعراى يمانى باشد . ( - « سوتيس » يونانى ) جامعتر به معناى « پيكان » تير است ؛ و امر مهمّ آنكه « تيشيا » هندى ( - شعراى يمانى ) نيز به مفهوم « تيرسان » مىباشد ، كه در ريگ ودا ( 10 ، 64 ، 8 ) به عنوان « كرشانو » - يعنى تيرافكن مورد خطاب شده ؛ اين اوصاف و بيشتر از اينها عينا همان است كه در « تير يشت » اوستا از براى تيشتريه آمده است « 6 » . دربارهء دشمن يا همستار و پتيارهء ستارهء تيشتريه كه
هامش
( 1 ) . دين ايرانى ( اميل بنونيست ) ، ترجمهء بهمن سركاراتى ، دانشگاه تبريز ، 1350 ، ص 64 .
( 2 ) .Papers on Iranian subjects , pp . 116 - .( 3 ) .M . P . KHAREGAT Memorial Volume , I ( A symposium on Indo - Iranian and allied subjects ) , Bombay , 1953 , pp . 88 - 115 .( 4 ) .Journal of cuneiform studies ( New HAven ) , VI ( 1952 ) , pp . 105 - 114 .( 5 ) .Studi e material di storia delle religioni , no . XXXIV ( 1963 ) , pp . 237 - 245 .( 6 ) .The Cambridge history of IRan , vol . 2 , p . 674 .