همانا ديو « اپوش » باشد ، ريشهشناسى نامهاى آنها و ديگر مطالب مربوط بدانها « ب .
فورسمن » آلمانى گفتارى دارد ، كه ضمنا همريشگى و اينهمانى تيشتريهء اوستايى را به « تيشيا » هندى تأييد نموده است « 1 » . سرانجام بايد از گفتار راقم اين سطور ( پرويز اذكائى ) ياد كرد ، به عنوان « تيشتريه / / شعراى يمانى » كه شايد جامع مباحث مزبور و متضمّن تتبّعات تاريخى و رسوم مربوط بدان نيز باشد « 2 » .
از چهار ستارهء اوستايى سوىنماى مزبور ، اينهمانى دو ستارهء سوىنماى شمال ( - هفتورنگ ) و مشرق ( - تيشتريه ) على التحقيق معلوم است كه ياد شد . اما اينهمانى دو ستارهء سوىنماى جنوب ( - سدويس ) و مغرب ( - ونند ) على رغم مساعى محقّقان و با وجود نظريات متقن علمى ، هنوز دقيقا و بطور قطع و يقين دانسته نباشد . زيرا مسأله به خودى خود بغرنج است ؛ و تازه در تعيين احتمالى سوىنمايى آنها يك قضيهء متناقض مطرح مىباشد كه در تحليل نهايى به يك وضع دوبختى مىفرجامد . در عين حال يك چنين قضايايى نه تنها از لحاظ تاريخ علم واجد اهميّت است ، كه همانا بىهيچ گزافه و ياوهاى مربوط به تاريخ ملّى ايرانيان ، جغرافياى تاريخى سرزمينهايشان و حتى مرزهاى سياسى گذشته و اكنون ايرانزمين مىگردد . منتها ايضاح و بيان اشارتوار قضاياى مزبور مطلقا در اينجا امكان ندارد ؛ و به علاوه هم از حيطهء موضوعى گفتار بيرون باشد . راقم اين سطور در رسالهاى هم به عنوان « ستارگان چارسوى آسمان » ( كه هنوز بطبع نرسيده ) كوشيده است حتىالامكان مسائل مطروحه را به طريق علمى حلّ و فصل كند ؛ ولى اينك قادر نباشد و مجالى هم ندارد كه بدون ذكر مقدّمات منطقى بحث ، شطرى از نتايج حاصله را در اينجا عرضه نمايد . مسألهء اساسى يا قضيهء اصلى تنها مربوط به نجومشناسى اوستا نمىشود ؛ بل با جغرافياى اوستا ، زمان و مكان تدوين نسكهاى آن ؛ و نيز با اقوام دخيل در كار تدوين آن ارتباط وثيق مىيابد . فلذا چهار موضوع عمدهء اوستاشناسى ، يعنى زميننگارى ( - جغرافيا ) ، زمانشناسى ( - كرونولوژى ) ، قومشناسى ( - اتنولوژى ) و ستارهشناسى ( - استرونومى ) سخت باهم مرتبط هستند ؛
هامش
( 1 ) .Zeitschrift fur vergleichende sprachforschung ( begrundet von Albert Kuhn ) , Gottingen , b . LXXXII ( 1968 ) , pp . 59 FF .( 2 ) . رش : مجلّهء چيستا ، سال 4 ، ش 5 ( ديماه 1365 ) ص 347 - 354 / ش 6 ( بهمنماه 1365 ) ، ص 459 - 461 .