هرگز نمىتوان با قطع نظر از يك يا دو يا سه موضوع تنها يكى را رسيدگى كرد .
اوستاشناسان غالبا مكان تدوين بخشى از اوستا را در سرزمينهاى شمال شرقى ايرانزمين و تدوين بخشى ديگر يا بيشتر را در مغرب ايران دانستهاند ، كه البتّه در جاى خود مشخصا درست و محقّق است . ليكن از براى جنوب و خصوصا جنوب شرقى ايرانزمين ( - سيستان و مكران ) محلّى از اعراب در تدوين آن كتاب ملّى باقى نگذاشته يا بدان عنايت نكرده يا اصلا آن را مردود دانستهاند . در حالى كه نتايج مطالعات نجومى و جغرافيايى در بخشهايى معيّن از آن كتاب ، حاكم بدين قضيه است كه اقوام جنوب شرقى نيز به نوبهء خود تا حدّ مقدّر در تدوين فصلهايى از اوستاى ملّى سهيم و دخيل بودهاند .
بارى ، تقريبا تمام دانشمندانى كه به تعيين هويّت ستارگان چارسوى آسمان اوستايى اقدام كردهاند ، از دارمستتر و بارتولمه ( اوستاشناس ) گرفته تا هنينگ و تقىزاده ( ستارهشناس ) مطالعات ايشان بر پايهء يك نگرش ايستا صورت پذيرفته است ، مگر مرحوم خرقات / خارگات كه به كشف اينهمانى ستارهء « سدويس » با كوكب مشهور « سهيل » توفيق يافت . آيا دانشمندان مذكور هيچ تصوّرى از حركت فلك ثوابت ، يعنى اطلاعى از پديدارى صور سماوى نسبت به مختصات عرضى ( مدارات ) كرهء زمين در گردش سالانهء انتقالىاش نداشتهاند ؟ اين امر حقيقة غيرممكن مىنمايد ؛ ولى آن طورى كه ما فهميدهايم ، خيلى ساده امّا به عللى معيّن جملگى « غفلت » كردهاند ؛ و ناآگاهانه از موضع سكون و نگرش ايستا به بررسى ثوابت مزبور پرداختهاند . در هر حال ، بررسى آگاهانه نسبت به موضع متغيّر و از ديدگاه پويا چنين باشد كه از چهار ستارهء ثابت مذكور ، سوىنماى هفتورنگ در هر زمان نجومى مشخص است كه همانا شمالگان باشد ، زيرا « دبّ اكبر » از صورتهاى پيرامون قطب است كه در عرضهاى متوسط جغرافيايى از ديدگاه نگرنده بههرحال جايى را در سمت شمال آسمانى اشغال كرده ، تغييرات فلكى حاصل از حركتهاى وضعى و انتقالى زمين چندان در وضعيت ثابت نسبى آن مؤثّر نمىباشد . بنابراين ، مىتوان اطمينان داشت كه هفتورنگ در تعبير اوستا و زندهاى آن همواره نماد و نشان سوى شمال بوده ، چنانكه امروزه نيز براى ساكنان عرضهاى جغرافيايى 25 تا 45 درجه تقريبا چنين است . اما اوضاع و احوال در مورد سه ستارهء
فهرست ما قبل الفهرست ( آثار ايرانى پيش از اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 181
مساهمون: پرويز اذكائى
ص١٨١