پهلوى اشكانى « انخروزان / اخروزان / اختروزان » به معناى منطقة البروج مىباشد « 1 » . اگر چه اصطلاح « رپيثوا » اوستايى به معناى فرشتهء نيمروزى و رپيسوين / رپيتوين ( پهلوى ) به مفهوم « نصف النهار » ( - ظهر ، جنوب ) يا نيمروزان متداول بوده « 2 » ، اما چنانكه هنينگ در هامش ترجمهء فقرهء « الف 25 ، 10 » بندهشن دربارهء صورتهاى دوازدهگانهء بروجى گفته است ، « دينكرد » ( مدن ، 639 ، 11 / ملخّصا 435 ) اذعان كند كه اين مطلب اصل بابلى داشته ، وضع اصطلاح « دائرةالبروج » را زردشت خصوصا به فرزانگان بابليگان نسبت داده است « 3 » . بايد گفت كه « زردشت » مزبور ظاهرا همان است كه در الحاقات « پانودور » نامى به متن تاريخ « بروسوس » بابلى ( سدهء 3 ق . م . ) ابداع گاهشمارى خورشيدى را به « زردشت مادى » نسبت نموه « 4 » ، كه در آثار يونانى متأخّر او را « زردشت كلدانى » ستارهشناس هم گفتهاند « 5 » ؛ و خود موبد آذرفرنبغ در دينكرد ( 4 ، 142 ) يك « فلسفهنامه » منسوب به زردشت كلدانى ياد كرده است « 6 » .
بارى ، مفهوم دائرةالبروج يا كمربند برجهاى فلكى را موافق با دادههاى اوستايى ، قبلا در شرح قبّة الارض ايرانى بيان كردهايم ( 3 ،
( I
بدينكه در زيجهاى ايرانى بالاخصّ زيج ابو معشر بلخى كه « كنگدژ » افسانهاى مبدأ طولى بر شمار آمده ، نتيجة شهر « رى » در پيشخوار و ميانگاه كوهستان شرقى - غربى « البرز » به مفهوم قبّة الارض ( - گنبد زمين ) تصوّر مىآيد ، كه راستاى آسمانى آن كوه همانا خط اعتدال ( - دائرةالبروج ) يا مبدأ عرضى در انگاشت پيشينيان بوده است . اما نبايد گذشت كه يك چنين مفهوم زمينى يا « كوهى » مماثل با دائرةالبروج ، طىّ هزارههاى خاليه در نزد عيلاميان باستان وجود داشته ، همچون اقوام باستانى ديگر ( - دراويديان و هنديان با كوه « ميرو » خود ) معتقد به يكرشته « كوه مقدس » نماد شرق و غرب زمين بودهاند ؛ و چنانكه « ويلى هارتنر » از
هامش
- بندهشن ( ترجمهء مهرداد بهار ) ، ص 67 .
( 1 ) . گاهشمارى در ايران قديم ، ص 247 .
( 2 ) . رش : خرده اوستا ( گزارش پورداوود ) ، ص 151 .
( 3 ) .ACTA IRANICA , 15 ( W . B . Henning . . . ) , p . 230 n 6( 4 ) . تاريخ ماد ( دياكونوف ) ، ص 48 - 54 .
( 5 ) . تاريخ جنبش مزدكيان ( اوتاكر كليما ) ، ترجمهء دكتر جهانگير فكرى ارشاد ، ص 255 .
( 6 ) .The Philosophy of the Mazdiyasnian Religion , p . 103 .