احكام غلاظ و شداد هيئت بطلميوسى نداشته است . نه تنها ساده ، كه تعبيرى بسيار زيبا هم بوده و هست . اين مثل امروزه نيز از براى بيان فقر مطلق همه جا ساير است كه « در هفت آسمان ستارهاى نداريم » ؛ و آيا اين بدان معنا نيست كه بنا بر آنچه گذشت - « هركس ستارهاى در آسمان داشته » يا دارد ؟ همچنين در فرهنگ دير سال مردم اين سرزمين آمده است : « هركس بميرد ، ستارهاش فرومىافتد » ، چنانكه به مفهوم « ستارهء هركس » در منظومهء ويس و رامين فخر گرگانى هم آمده :
« از او بستد نيازى دلبرش را * به خاك افگند ناگه اخترش را »
( ص 15 / 93 ) كه مراد همانا ستارگان شهابى يا اختران اخگرى است . حتّى در زمان ما شاعرى چون « بامداد » با چنين استعاره و كنايتى كهن ، يكى از نغزترين و زيباترين اشعار خود را سروده است :
« ياران ناشناختهام * چون اختران سوخته ،
چندان به خاك تيره فروريختند سرد ، كه گفتى * ديگر زمين هميشه شبى بىستاره ماند .
نو برگهاى خورشيد * بر پيچك كنار در باغ كهنه رست ،
فانوسهاى شوخ ستاره ، * آويخت بر رواق گذرگاه آفتاب
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . ( الخ ) » .
بارى ، در بهرهء احكام نجوم با شرح طوالع و زايجهها به خوبى نموده خواهد شد كه موافق با اعتقاد پيشينيان هر آدمى بر روى زمين داراى ستارهاى در آسمان است ، كه همان نمود فروهر اوست . كاسرتلى با نقل همان فقرهء مينوى خرد ، تأكيد كرده است كه « فروشى » ها همان ستارگان باشند « 1 » . اينك بايد به ناچار بحث بسيار شيرين و دلكش « فروهران » و نظرات فلسفى و كلامى مربوط به آنها را رها كرده ، در خصوص ستاره -
هامش
( 1 ) .The Philosophy of the Mazd . Reli : , p . 98 .