همستگان به بالا باشد . آنگاه هريك از آن گونههاى مينوى مردمان خود با يكى از ستارگان بىشمار سپهر بىكران برابر آيد ، يا به تعبير « مينوى خرد » ( فصل 48 ، بندهاى 22 و 23 ) : « اختران بىشمار و بىحساب ديگرى كه آشكارند ، فروهرهاى باشندگان گيتى ناميده شدهاند ؛ چه همهء آفريدگان اورمزد كه در « گيتى » آفريده شدهاند ، چه آنهايى كه زايندهاند و چه آنهايى كه رويندهاند ، هر تنى را متناسب با گوهرش فروهرى ( - ستارهاى ) پيدا در آسمان است » « 1 » . اين فقرهء شگفتانگيز كه موافق با اعتقادات اختر - كيشى و اساسا مطابق با نگرهء زروانى جهان كهين و جهان مهين مغان ماد باستان و برابر با داستان آفرينش در آن كيش است ، شادروان پورداوود در پى آن افزوده است كه « لا بدّ اين عقيده كه ستارگان فروهرهاى مخلوقاتاند ، در عهدى صورت يافته كه علم نجوم در ايران نفوذ كرده بوده است ؛ و گرنه در خود اوستا بههيچوجه مناسبتى ميان ستارگان و فروهران به نظر نمىرسد » « 2 » .
بايد گفت كه واقعا مايهء تأسف است كه آن مفسّر ايرانى اوستا به زبان فارسى ، آيات بيّنات اوستاى كنونى را مصرّح بدينكه : « از فروغ و فرّ آنها ( - فروهران ) است كه آسمان ( از آن ) فراز نور مىافشاند . . . ، آسمانى كه مانند جامهء ستاره نشان مينوى ساخته شده . . . ، از فروغ و فرّ آنان است كه خورشيد و ماه ( و ) ستارگان راه خويش مىپيمايند » . ( - فروردين يشت ، بندهاى 2 و 3 و 16 ، و جز اينها و مانند اينها ديگر فقرات اوستا - مكرّرا ) چگونه تفسير مىكند ؟ آيا به راستى هيچ وجه مناسبتى ميان فروهران و ستارگان در آن تعابير مكرّر اوستايى بديده نمىآيد ؟ خشك مغزى آن مرحوم گاه ستوهآور مىشود ، و براى من روشن است كه از چه مايه مىگرفته ؛ در ضمن برمىآيد كه آن فقيد سعيد دانش نجوم را يك چيز خارجى مىپنداشته ، كه پس از تدوين اوستا در ايران نفوذ كرده بوده است . در حالى كه هر شبان يا كشاورز يا جنگجوى بيابانگرد مادى و پارسى و سكايى كه جز آسمان پرستاره در آن « بالا » نمىديده ، به سادگى جز اين تعبير و برداشتى نداشته كه اى بسا يك صورت مينوى از پيكرهء خاكى بندگان خدا - خواه مرده يا زنده - در آنها هست ( - صورتى در بالا دارد آنچه در زير استى ) و اين برداشت ساده ابدا ربطى به « علم نجوم » و
هامش
( 1 ) . مينوى خرد ( ترجمهء دكتر تفضّلى ) ، ص 67 .
( 2 ) . يشتها ، ج 1 ، ص 592 .