از اوست :
زهى ز صنعت بود هويدا * حدوث عالم وجود اشيا
وجود اشيا حدوث عالم * زهى ز صنعت بود هويدا
بمحض جلوه صور مصور * بعقل گرديد نگشت ظاهر
فقد أردت اذن وجدت * إذا أردت فقد وجدنا
چو شد ملمع شعاع نورت * وجدت منه مآثر العشق
ملأت جسمى من المعارف * أنرت قلبى بنور هذا
چو شد مجلى به دهر نورت * فأثبت العشق و أكمل العقل
إذ اهتدينا فقد هدانا * فقد تجلى اذن فتنا
بعالم كون ز هر مكوَّن * سوى وجودت بود طريقى
چه از نباتى چه از جمادى * بود دليلى به كوه و صحرا
ز هرچه بينم و زانچه دانم * ز هستى تو بود نشانى
بود وجود تو عين هستى * ز فضل و جودت وجود پيدا
به صبر و طاقت چگونه پنهان * توان نمودن به دل غم عشق
فكيف يكتم بحرقة النار * و كيف يسدد بثلجة الما
چه راه بنمود به پيش رفتم * چه جلوهاى كرد ز خويش رفتم
اذا تجلى فصرت محوا * قد اهتدينا اذا هدانا
غم از معاصى مخور تو ( راجى ) * بود محمد به روز محشر
شفيع ذنبت فقال ربى * لسوف يعطيك فأنت ترضى
رازى بهبود على فرزند ابو الحسن رازى
فارسى را نيكو و اديبانه مىنوشت ، از شاعران آغاز سدهء دوازدهم و جلد سوم كتاب « روضة