چارتكبير چار ركن بود * سرحدى از حدود درويشان
از انا الحق چه دم زنند بيقين * عالمى در سجود درويشان
هيچ جودى ز عالم معنى * نبود غير جود درويشان
رشحات تجليات ظهور * همه محتاج بود بود درويشان
عالم عنصرى و لاهوتى * سودشان جمله سود درويشان
فلك الأطلس و سما و زمين * هست از تار و پود درويشان
لب و هم قشر از ميانه بود * ذكر و فكر و قعود درويشان
عيش و جشنى در اين جهان نبود * غير جشن و نمود درويشان
صابرى و سكوت و هم تسليم * جوشن و درع و خود درويشان
از كجا مىشود كسى هم كفو * در ترازوى بود درويشان
عقده از هيچ كار نگشايد * گر نباشد گشود درويشان
قمر و آفتاب و عرش برين * بنمود از نمود درويشان
سيد القوم و صاحب الفقراء * زد هويه از وجود درويشان
گر نبودى تجلى مرشد * بود ( ذره ) سمود درويشان
حال از سينه همچو شعلهء طور * بركشد هو ز بود درويشان
اين رباعى او راست :
ابروى كجت مرا كمان آورده * تير مژهات خدنگ جان آورده
خال لعل لب تو از آن چشمهء نوش * سرخط حيات جاودان آورده
راجى محمد على خورشاهى
فاضل اديب عارف شاعر با تخلص « راجى » ، پارهاى از شعرش را به سال 1181 در جنگى نگارش داده .