تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاعران فارسى سرا ( فارسي ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
چارتكبير چار ركن بود * سرحدى از حدود درويشان از انا الحق چه دم زنند بيقين * عالمى در سجود درويشان هيچ جودى ز عالم معنى * نبود غير جود درويشان رشحات تجليات ظهور * همه محتاج بود بود درويشان عالم عنصرى و لاهوتى * سودشان جمله سود درويشان فلك الأطلس و سما و زمين * هست از تار و پود درويشان لب و هم قشر از ميانه بود * ذكر و فكر و قعود درويشان عيش و جشنى در اين جهان نبود * غير جشن و نمود درويشان صابرى و سكوت و هم تسليم * جوشن و درع و خود درويشان از كجا مىشود كسى هم كفو * در ترازوى بود درويشان عقده از هيچ كار نگشايد * گر نباشد گشود درويشان قمر و آفتاب و عرش برين * بنمود از نمود درويشان سيد القوم و صاحب الفقراء * زد هويه از وجود درويشان گر نبودى تجلى مرشد * بود ( ذره ) سمود درويشان حال از سينه همچو شعلهء طور * بركشد هو ز بود درويشان
اين رباعى او راست :
ابروى كجت مرا كمان آورده * تير مژه‌ات خدنگ جان آورده خال لعل لب تو از آن چشمهء نوش * سرخط حيات جاودان آورده

راجى محمد على خورشاهى

فاضل اديب عارف شاعر با تخلص « راجى » ، پاره‌اى از شعرش را به سال 1181 در جنگى نگارش داده .