تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاعران فارسى سرا ( فارسي ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
چند قصيده سروده ، و اين قصيده از آنهاست :
هركه را در عرصه شطرنج دنيا جا بود * مات گردد فى المثل گر بو على سينا بود شيخ عبد اللّه بحرانى كه صالح‌زاده بود * آنكه چون او مفتيى در شرع ناپيدا بود طرز و وضع اين جهان نامد خوشش بربست رخت * رو بسوى مأمنى كان منزل عقبا بود ناله از گلدسته‌هاى مسجد ازين غصه خواست * الصلاة هر مكبر الوداع انشا بود پشت محراب از فراق رحلتش گرديد خم * خشك بر جا ماند منبر خطبه وا دردا بود علم مانند يتيمان دست بر سر مىزند * بىپدر شد ناله و افغان او بر جا بود شرع بىصاحب شد و مدرس ز رونق اوفتاد * دين سيه پوشيد روز ماتم عظما بود چون‌كه آن عالِم ز عالَم رفت و نام نيك برد * گفتم اى ( فاضل ) تو هم راهيت پيش پا بود پس بگو تاريخ سال فوت آن علامه را * تا كه نام نيكى از بعد تو هم بر جا بود گفت روح شيخ ما ديشب كه شد سوى فلك * آيه معراج شد تاريخ و نزد ما بود حشر او تاريخ او حال صعود روح او * هرچه مىخواهى ب « سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى » بود