تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاعران فارسى سرا ( فارسي ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
و نيز اين دو رباعى از اوست :
ما صورت خود به كاغذى ساخته‌ايم * زين ره به خيال هركسى تاخته‌ايم اين نغمهء مستانه در اين باغ نبود * ما گوش به حرف هركس انداخته‌ايم
* * *
درها ز خدا هميشه باز است به تو * بسته در روشنائى آز است به تو معشوق على چه خوش برآمد به همه * مىخورده به ما و به نماز است به تو

ضيا

آقا ضياء الدّين فرزند محمد باقر بيرجندى

از شاعران سدهء چهاردهم ، در شعر به « ضيا » تخلص داشت . در فرارسيدن ماه محرم گويد :
مه غم سر زد و دلها همه لبريز غم است * نوبت ماتم سلطان ملائك خدم است اين مه آورده خبر باز ز كنعان بلا * يوسف آل نبى كشتهء تيغ ستم است زين عزا گرد مصيبت نشسته است بعرش * لوح گريان و چه نى شور نوا در قلم است انبيا را همگى رخت عزا گشته به بر * قامت ختم رسل از غم و اندوه خم است مادرش نعره‌زنان با همه افواج ملك * حوريان موىكنان سينه‌زنان از الم است آن يك عباس على گويد و ديگر قاسم * وز غم اكبر ناشاد در ايشان سقم است حجت عصر در اين ماتم عظمى به خدا * عوض اشك روان از مژه سيلاب دم است محتشم گرچه لب از مرثيه بنموده خموش * در عزاى تو شهنشاه ( ضيا ) محتشم است
ضيا

سيد عبد اللّه فرزند ابو تراب طباطبائى ، ضياء الدّين

فاضل فقيه اديب شاعر ، در لغت و ادبيات عرب متبحر ، جمله‌اى از كتابها را به خط خود