تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاعران فارسى سرا ( فارسي ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
پدر جان حيات از من زار بردى * چه آب حيات از كف دوست خوردى بتاريخ اين سال هجران رقم زد * بجان‌آفرين جان شيرين سپردى
( 1298 )

طالع ملا سميع طبيب

از پزشكان و شاعران نيمه سدهء سيزدهم ، شعر را نسبتا نيكو مىگفت ، اين شعر را كه به سال 1260 نگاشته بود به خط وى ديده‌ام :
چشم ما را بىرخ تو نور نيست * در دوعالم جز توام منظور نيست جذبهء كويت كشد هر سو مرا * حاجتم ديگر بكوه طور نيست گر برندم سوى جنت بىرخت * هم‌نشينى يك‌دمم با حور نيست شد تنم كاهيده از هجران تو * جز منت در عاشقى مهجور نيست شاد و خرم هر طرف دلها ز تو * جز دل من كز غمت مسرور نيست چند كوشى در علاجم اى طبيب * درد عشق است و دوا دستور نيست جز شميم مرگ تو هنگام مرگ * حاجتم بر سدر و بر كافور نيست مىبرى دلها ز كف گاه خرام * خواهم آيم از عقب مقدور نيست چند بر خود بنگرى از عُجب و كبر * كس به خود چون تو به خود مغرور نيست از چه آخر اى سليمان جهان * هيچ‌گاهت يك نظر با مور نيست چاره‌اى نبود بجز افتادگى * كار عشق است عشق جاى زور نيست تو كجا و همنشينى با رقيب * هم‌نشينت هست اما جور نيست يك‌دمى با ما نشين اى بىوفا * چشم ما هم اين‌قدرها شور نيست ديدهء معشوقه مخمور ار خوش است * ديدهء كس اين‌چنين مخمور نيست ( طالعا ) بس كن سخن از وصف يار * آنچه گوئى تو ز وصفش دور نيست