پدر جان حيات از من زار بردى * چه آب حيات از كف دوست خوردى
بتاريخ اين سال هجران رقم زد * بجانآفرين جان شيرين سپردى
( 1298 )
طالع ملا سميع طبيب
از پزشكان و شاعران نيمه سدهء سيزدهم ، شعر را نسبتا نيكو مىگفت ، اين شعر را كه به سال 1260 نگاشته بود به خط وى ديدهام :
چشم ما را بىرخ تو نور نيست * در دوعالم جز توام منظور نيست
جذبهء كويت كشد هر سو مرا * حاجتم ديگر بكوه طور نيست
گر برندم سوى جنت بىرخت * همنشينى يكدمم با حور نيست
شد تنم كاهيده از هجران تو * جز منت در عاشقى مهجور نيست
شاد و خرم هر طرف دلها ز تو * جز دل من كز غمت مسرور نيست
چند كوشى در علاجم اى طبيب * درد عشق است و دوا دستور نيست
جز شميم مرگ تو هنگام مرگ * حاجتم بر سدر و بر كافور نيست
مىبرى دلها ز كف گاه خرام * خواهم آيم از عقب مقدور نيست
چند بر خود بنگرى از عُجب و كبر * كس به خود چون تو به خود مغرور نيست
از چه آخر اى سليمان جهان * هيچگاهت يك نظر با مور نيست
چارهاى نبود بجز افتادگى * كار عشق است عشق جاى زور نيست
تو كجا و همنشينى با رقيب * همنشينت هست اما جور نيست
يكدمى با ما نشين اى بىوفا * چشم ما هم اينقدرها شور نيست
ديدهء معشوقه مخمور ار خوش است * ديدهء كس اينچنين مخمور نيست
( طالعا ) بس كن سخن از وصف يار * آنچه گوئى تو ز وصفش دور نيست