« تلخيص العروض » و « مونس الأديب » از اوست .
صفا
محمد على فرزند حسن بيرجندى
گويا از واعظان و سخنگويان بود و در بيرجند سكونت داشت ، اديب شاعر با تخلص « صفا » ، كتابهايش را به سال 1322 وقف كرد .
او راست :
اى كرب و بلا عجب صفائى دارى * بهبه چه حسين تو رهنمائى دارى
اى كرب و بلا ز عرش باشى برتر * چون اكبر خورشيد لقائى دارى
صوفى حكيم على صوفى اصفهانى
از شاعران سدهء يازدهم ، به پزشكى اشتغال داشت و شعر فارسى را نيكو مىگفت ، « خرقه على » كشكولى است از وى ، در سال 1043 اين ابيات را از آيه شريفه
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
الهام گرفت :
زهى دور از وصال چشم بىنور * درخشان از جمالت تابش هور
تو در دلها چو مصباحى به مشكاة * تو در هر ديدهاى نور على نور
فروزد كوكب از عالىدرختى * به سروى مىنمايد آتش طور
دماغم خشك از آن بادام چشم است * بجوشد خونم از عناب منظور
برون از شرق و غربم ره نمودند * شبم نزديك و وادى تيره ره دور
هواى خود ز سر بايد نهادن * بيابان گرم و آب چشمها شور
سرچشمه اگر نايد به چشمم * به دريا رفت بايد از همين خور
على آهوى ما بگذشت از اين دشت * جرد كور تو تا كى بر لب گور