جنتى واها لمن اشغلته بالحب اذ * شاغل الأغيار فى الجنات بالاشغال غال
اى جلالت زان فزون كايد كسى را در گمان * منطق ( صافى ) بود از وصف اين اجلال لال
دست ما و دامن لطف تو اى درياى جود * فيك تأسيسى و منك يا منبع الآزال زال
صبا ميرزا يحيى فرزند محمد على ساروى مازندرانى
عالم جليل متبحر در علوم دينى و عقلى ، اديب عارف مطلع به علوم غريبه ، تخلصش « مهجور » بود و از سال 1225 به « صبا » تغيير داد ، كتابهاى « مجمع المتفرقات » و « شرح عوامل ملا محسن » را پرداخته .
از اوست :
گرفتار كمند نازنينى * شده صيد دلم در سرزمينى
اگر زاهد رخ يارم ببينى * ز تو نايد دگر خلوتنشينى
صدر الشعراء صدر الشعراء
خط نستعليق را زيبا مىنوشت و شعر را نيكو مىسرود ، لقب « صدر الشعراء » را مظفر الدّين شاه قاجار به دو داد و نامش را نيافتيم ، جنگى به سال 1290 پرداخت و پارهاى از اشعار خود را در آن آورد .
نقاشى صورت او را مىكشيد بديهتا گفت :
مكش كه بيهده اين نقش مىكشى نقاش * كه خون بگريى گر پى برى بر احوالم
چه لازم است بماند پس از من اين تمثال * به من چه كرد فلك تا كند به تمثالم