صديق يوسف صديق
شيخى مسلك و از اتباع حاج كريم خان كرمانى بود ، اديب شاعر با تخلص « صديق » .
در ترجيعبندى در مدح مولا امير المؤمنين عليه السلام گويد :
فرمود نبى بصدر منبر * من شهر علومم و على در
يعنى كه مرا از او بجوئيد * دزد است كسى كه نايد از در
از دولت مهر چهارده تن * انديشه چرا كنم ز محشر
در روز حساب شاد و خندان * خود را بكشم بحوض كوثر
يا رب بكريميت عطا كن * توفيق زيارتم مكرر
تا هر نفسى بجاى آرم * هفتاد هزار حج أكبر
( صديق ) مىگشت بر در دوست * دلبسته به التفات قنبر
روزى كه قلم گرفت معبود * لوحش كف مرتضى على بود
صفا
ميرزا ابراهيم فرزند محمد حسين اولياء سميع شيرازى
اديبى است كه شعر را نيكو مىسرود با تخلص « صفا » ، چندى در بمبئى اقامت گزيد ، و در سال 1289 به حيدرآباد دكن رفت و به وزير ابو الخير محمد رفيع خان شمس الأمراء پيوست و از ملازمان پادشاه امير على خان شد و به دو لغت فارسى مىآموخت .
كتاب « كنز النصائح » را به سال 1292 تأليف كرد .
صفا
ميرزا غلامعلى فرزند محمد هروى حائرى
از دانشمندان كربلا در سدهء سيزدهم ، فاضل اديب شاعر با تخلص « صفا » ، كتابهاى