تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاعران فارسى سرا ( فارسي ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢

صافى

شيخ محمد باقر فرزند محمد حسن بيرجندى قائنى

از عالمان مشهور و فقيهان معروف ، از بيست‌وشش‌سالگى به تأليف شروع كرد و كتابهاى بسيارى پرداخت ، به عربى و فارسى شعر مىگفت با تخلص « صافى » يا « عاصى » . به سال 1352 درگذشت . منظومه‌اى چون « نان و حلوا » شيخ بهائى دارد و اين ابيات از آن است :
تا بكى هستى گرفتار خيال * تا بكى مأنوس با اين قيل و قال تا بكى گوئى صحيح او أعم * تا بكى اين حرفها بافى بهم تا بكى اوراق را برهم زنى * تا ز اصل مثبت اندك دم زنى تا بكى اين رنجهاى بىقياس * تا شود معلوم تو حال قياس صورت است اين اى جناب مستطاب * بىثبات است همچو نقشى روى آب جمله وهم است و خيال است و بدع * جمله مكر است و مكيد است و خدع گر تو را معنى از آن مقصود و لُب * گر تو را مقصود از آن كشف حجب پس چرا آثار آن آثار زشت * گند آن پر كرده هر بام و كنشت با خيال غير حق اين اى فلان * مىرساند در جحيمت بىگمان گر كه چشم باطنت بيند عيان * آب اين سوزان‌تر است از نار آن
صافى

شيخ محمد جواد فرزند ملا عباس صافى گلپايگانى

از دانشمندان معروف علوم دينى ، در گلپايگان و اصفهان علم بيندوخت و گاهى به تدريس پرداخت ، با سردمداران سياسى و دين‌سازان همواره در ستيز بود و هيچ‌گاه با آنان سازگار نبود ، نزديك سى اثر به نظم و نثر تأليف داشت . به فارسى و عربى شعر مىسرود و شعر فارسى وى تا حدى نيكو است .