صافى
شيخ محمد باقر فرزند محمد حسن بيرجندى قائنى
از عالمان مشهور و فقيهان معروف ، از بيستوششسالگى به تأليف شروع كرد و كتابهاى بسيارى پرداخت ، به عربى و فارسى شعر مىگفت با تخلص « صافى » يا « عاصى » . به سال 1352 درگذشت .
منظومهاى چون « نان و حلوا » شيخ بهائى دارد و اين ابيات از آن است :
تا بكى هستى گرفتار خيال * تا بكى مأنوس با اين قيل و قال
تا بكى گوئى صحيح او أعم * تا بكى اين حرفها بافى بهم
تا بكى اوراق را برهم زنى * تا ز اصل مثبت اندك دم زنى
تا بكى اين رنجهاى بىقياس * تا شود معلوم تو حال قياس
صورت است اين اى جناب مستطاب * بىثبات است همچو نقشى روى آب
جمله وهم است و خيال است و بدع * جمله مكر است و مكيد است و خدع
گر تو را معنى از آن مقصود و لُب * گر تو را مقصود از آن كشف حجب
پس چرا آثار آن آثار زشت * گند آن پر كرده هر بام و كنشت
با خيال غير حق اين اى فلان * مىرساند در جحيمت بىگمان
گر كه چشم باطنت بيند عيان * آب اين سوزانتر است از نار آن
صافى
شيخ محمد جواد فرزند ملا عباس صافى گلپايگانى
از دانشمندان معروف علوم دينى ، در گلپايگان و اصفهان علم بيندوخت و گاهى به تدريس پرداخت ، با سردمداران سياسى و دينسازان همواره در ستيز بود و هيچگاه با آنان سازگار نبود ، نزديك سى اثر به نظم و نثر تأليف داشت . به فارسى و عربى شعر مىسرود و شعر فارسى وى تا حدى نيكو است .