مراد اظهار عشق است از مناجات * بعلم او چه حاجت عرض حاجات
كجا در قيد اين گفت و شنيد است * كسى كو اقرب از حبل الوريد است
كجا پنهان از او سرى و رازى است * كه در هر پردهاش راز و نيازى است
نه او در پردهاى داخل نه خارج * كه هرجائى است رب ذى المعارج
اگر بىنام او باشد نگينى * رود بيرون ز ملكش سرزمينى
و گر بىنور او شمعى فروزد * به غير حق پر پروانه سوزد
كسى دارد نصيب از نور ايمان * كه بيند ذرهها را عرش رحمن
ثناى او نه كار سرّ و قلب است * كه وصفش برتر از ايجاب و سلب است
در اين معنى دُر ناسفته آن سفت * كه فوق ما يقول القائلون گفت
ز وصفش آنچه در ذكر و بيان است * به قدر شور و شوق بلبلان است
نگردد فاش سر نوبهاران * اگر صدسال نالند اين هزاران
بهر مدحى كه گردد عقل مفتون * تعالى شأنه عما يقولون
سرابى حاج سيد مصطفى خراسانى سرابى سجادى
اديب فاضل شاعر سخنور ، داراى جايگاهى محترم ، دوشنبه يازدهم مردادماه 1350 ش درگذشت و حسام الدّين دولتآبادى و استاد جلال الدّين همائى در تاريخ مرگش دو قطعه سرودهاند . همائى در آغاز شعرش گويد :
چون خطيب فاضل شاعر سرابى شهير * آنكه بود از منطق او مايه ارشاد ما
سرايانى محبعلى فرزند ناصر الدّين سرايانى
از شاعران سدهء دهم ، خود قصاب و پدرش رنگرز بود ، تاريخ كتابت نسخهاى از تفسير