مذهبى با تخلص « سجادى » مىسرود .
اين مخمس را در ميلاد حضرت حجت عليه السلام گفته است :
مژده بياران دهيد نيمهء شعبان رسيد * رحمت ايزد كنون بر اهل ايمان رسيد
كالبد مرده را ز لطف حق جان رسيد * بمصر ملك وجود يوسف كنعان رسيد
بر اهل دين حجتى ز حى سبحان رسيد * بگلستان نبى گلى پديد آمده
بجملهء دوستان چنين نويد آمده * كه بهر اهل زمين دوباره عيد آمده
بهبه از اين روز نو كه بس سعيد آمده * بشيعيان مژده باد خسرو خوبان رسيد
دوش چنينم به گوش ز غيب آمد سروش * كه از چه و بهر چيست تو هستى خموش
خيز ز جام ولا يكى دو ساغر بنوش * ز قلب سوزان خود برار بانگ و خروش
بگو بياران كه آن ، حامى قرآن رسيد * بگو باهل ستم كه ظلم و طغيان بس است
تعدى ناروا باهل ايمان بس است * به بندگان خدا جور فراوان بس است
اطاعت و بندگى ز حزب شيطان بس است * بسوى فرعونيان موسى عمران رسيد
راز نهان را دگر فاش و عيان مىكنم * مجمل گفتار خود شرح و بيان مىكنم
جملهء عشاق را آگه از آن مىكنم * بشارت مولدش ورد زبان مىكنم
كه روز ميلاد آن مهر درخشان رسيد * گشت ز نرجس پديد يكى گل نرگسى
كه مثل آن در جهان نديده هرگز كسى * وه چه گلى همچو او نيست گل بىخسى
ز طلعتش نور حق بود هويدا بسى * بگلشن عسكرى غنچهء خندان رسيد
كرد منور جهان ز طلعت روى خود * گلشن و گلزار دهر معطر از بوى خود
بست ره عاشقان بطرهء موى خود * خريد يك عالمى بخال هندوى خود
بگو به بيمار عشق زمان درمان رسيد