تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاعران فارسى سرا ( فارسي ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
وداع كرد چه طفلان خويش را و برفت * بنات نعش جدا گشت آن زمان ز جدى ميان روضهء سلطان طوس شد مدفون * كأنه ز شه آمد خطاب « اليّ » على الصباح خبر چون رسيد [ . . . ] * كشيد از دل پردرد ناله همچون نى برون نمود سر از جيب و گفت تاريخش * خدا صبر نمايد عطا به مادر وى

سليم شيخ على فرزند محمد سليم مازندرانى

در « هندوكلا » از توابع آمل به سال 1214 زاده شد و در اصفهان دانش اندوخت ، به سال 1272 به زيارت مشهد و عتبات و حج رفت ، جامع علوم دينى و معارف اسلامى بود ، « مقاليد البيان » و « بيت الأحزان » و « وسيلة الفيوضات » از نگارش‌هاى اوست . گويد :
نه آرام بر من نه خوابى بچشمم * ز پهلوبه‌پهلو همى ديده هِشتم همى عرض كردم كه من اهل دردم * بدردم برس از ره سرنوشتم

سليمى ملا حسن فرزند سليمان تونى

از دانشمندان و ادباى سدهء يازدهم ، واجبات دينى را در منظومهء « حرز النجاة فى نظم الواجبات » به نظم كشيده ، در آغاز اين منظومه گويد :
تبارك خالق بىچون تعالى ربنا الأعلى * حكيم و عالم و عادل قديم و فرد بىهمتا سخن از واجبات آمد بنام حق ادا كردم * كه نام ذات پاك اوست مقصود همه اشيا