شهنشه انس و جان مهدى صاحب زمان * امام قائم به حق رهبر پير و جوان
آنكه شد از بهر وى خلقت كون و مكان * بيمن وى شد عطا روزى خلق جهان
نعمت پروردگار به حد شايان رسيد * چند ز هجر رخت ناله و افغان كنم
درد فراق تو را به سينه پنهان كنم * مهر جمال مهت ز غير كتمان كنم
اشك غم دوريت چو دُر بدامان كنم * تا كه بشارت رسد ولى يزدان رسيد
شها ز احسان كرم بعبد دلريش كن * تو پادشاهى نظر به حال درويش كن
به هر دو عالم از او تو رفع تشويش كن * كفايت امر وى بهمت خويش كن
كه مدح « سجادى » از صفاى ايمان رسيد
سحاب شيخ عبد الحسين فرزند عيسى رشتى
دانشمند جامع در علوم اسلامى ، آغاز تحصيل وى نزد پدرش بود ، پس از آن ده سال در تهران علوم عقلى و نقلى را بيندوخت ، پس از آن به نجف اشرف آمده و در محضر مرحوم ملا محمد كاظم آخوند خراسانى به تكميل دانشهاى دينى پرداخت . در حال انزوا به تدريس و تربيت طلاب و بحث و تحقيق پرداخت و از همهء شئون رياستى دورى مىجست بااينكه شايستگى مرجعيت داشت . در كربلا سال 1292 زاده شده و در نجف اشرف به سال 1373 درگذشت .
« شرح كفاية الأصول » و « حاشيه اسفار » و « الأطوار » و « الثمرات » و « كشف الاشتباه » بعضى از نگارشهاى وى است . داراى غزلياتى است نغز با تخلص « سحاب » .
او راست :
بىخبر از همهء كون و مكان مستانند * غافل از مرحلهء سود و زيان مستانند
نيست اندر خور زاهد بجز از دلق ريا * خرمن حرص و امل سوختگان مستانند