روحانى غلام رضا روحانى
شاعرى شوخطبع ، از حالات وى اطلاعى در دست نيست جز اينكه دهم ذىالحجه 1314 چشم بدين جهان گشوده است .
اين ابيات از شعر وى نقل شده است :
ما بدين در نه پى خوردن سور آمدهايم * نه پى فاتحه اهل قبور آمدهايم
خوردنى هرچه بود زود بياور بحضور * كز پى خوردنش اكنون به حضور آمدهايم
در سر سفرهء خود اطعمهء رنگ برنگ * ساز آماده كه ما جور بجور آمدهايم
روحى شاه روح اللّه فرزند محمد شمس الدّين همدانى
عارف صوفى اديب اريب ، شاعر با تخلص « روحى » ، در شيراز سكونت گزيد ، به ملك سعيد خلخالى ارادت مىورزيد . در نيمهء ماه رجب 1018 اين شعر را گفته است :
اى دريغا كه اندرين موطن * شد طريق نجات ديگرگون
عمر شد صرف حكمت يونان * از گزند سپهر بوقلمون
وه چه حكمت ترانهاى بطله * ملتئم از فسانه و افسون
فكر تدقيقيان همى تزريق * نزل تحقيقشان همى وارون
نه نبى از مقالشان راضى * نه ولى از فعالشان ممنون
غورشان خارج از كلام خداى * طورشان از طريق حق بيرون
دين شد از دست داد از اين هذيان * دلسيه گشت آه از اين مغبون
عجب ار از شآمت اينان * جام كوثر نگردد آتش و خون
ناقهء دين ز ما گسست زمام * دور رهبان به ما گرفت سكون
بعد از اين وا شريعتاه زنم * سر كنم وا محمداه ايدون