تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاعران فارسى سرا ( فارسي ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧

روحانى غلام رضا روحانى

شاعرى شوخ‌طبع ، از حالات وى اطلاعى در دست نيست جز اينكه دهم ذىالحجه 1314 چشم بدين جهان گشوده است . اين ابيات از شعر وى نقل شده است :
ما بدين در نه پى خوردن سور آمده‌ايم * نه پى فاتحه اهل قبور آمده‌ايم خوردنى هرچه بود زود بياور بحضور * كز پى خوردنش اكنون به حضور آمده‌ايم در سر سفرهء خود اطعمهء رنگ برنگ * ساز آماده كه ما جور بجور آمده‌ايم

روحى شاه روح اللّه فرزند محمد شمس الدّين همدانى

عارف صوفى اديب اريب ، شاعر با تخلص « روحى » ، در شيراز سكونت گزيد ، به ملك سعيد خلخالى ارادت مىورزيد . در نيمهء ماه رجب 1018 اين شعر را گفته است :
اى دريغا كه اندرين موطن * شد طريق نجات ديگرگون عمر شد صرف حكمت يونان * از گزند سپهر بوقلمون وه چه حكمت ترانه‌اى بطله * ملتئم از فسانه و افسون فكر تدقيقيان همى تزريق * نزل تحقيقشان همى وارون نه نبى از مقالشان راضى * نه ولى از فعالشان ممنون غورشان خارج از كلام خداى * طورشان از طريق حق بيرون دين شد از دست داد از اين هذيان * دل‌سيه گشت آه از اين مغبون عجب ار از شآمت اينان * جام كوثر نگردد آتش و خون ناقهء دين ز ما گسست زمام * دور رهبان به ما گرفت سكون بعد از اين وا شريعتاه زنم * سر كنم وا محمداه ايدون