گفتم ز عشقت سوختم * مانند شمع افروختم
چشمان بلطفت دوختم * كمتر به من نشتر زده
با طلسم و جادو فسون * هرگز ز دل نائى برون
در قلب جا كردى چنون * چون نقش بر دفتر زده
( رشتى ) ز عشق تو زبون * راضى نخواهد شد كنون
چون از ادب باشد برون * حرفى از اين بيشتر زده
رضوان
سيد ابو القاسم فرزند نظام الدّين پشت مشهدى كاشانى
عالمى است متبحر ، تحصيلات دينى را در كاشان و اصفهان گذراند ، در تفسير و ادبيات عرب چيره و شعر فارسى را با تخلص « رضوان » نيكو مىسرود ، حدود سال 1360 در كاشان درگذشت .
رضوى
سيد محمد تقى فرزند محمد حسن رضوى
عالم جليل القدر ، نيكونگارش ، از شاعران اواخر سدهء سيزدهم ، به عربى و فارسى شعر مىگفت ، شعر عربى وى سست و در فارسى استوار ، ارجوزهء « مشرق الارشاد » را در علم منطق سروده .
او راست :
بردار نقاب از رخ آتش به دو عالم زن * پس عود بدان آتش با طرهء پرچم زن
گر راه رضاجوئى در كوى فنا پا نه * ور عشق طلب دارى بر دل رقم غم زن
رسواى دوعالم شو چونان من سرگشته * پا در صف اهل دل بر تاج كى و جم زن
در كوى خداجويان بگذار خودى وانگاه * بر چرخ برين خرگه چون عيسى مريم زن
افسانهء اهل دل اينست كه من گفتم * جز اين نبود خواهى عالم همه برهم زن