« حكيم » لقب داده ، ساكن لكهنو و از نزديكان نواب ميرزا صادق حسين خان بوده است .
در مدح محمد على شاه قاجار و اشتياق ديدار ايران گويد :
ز روى شوق دلى بعد حمد ربّ غفور * قلم گرفته نوشتم ثناى ذات حضور
خوشا زمان محمد على كه در دوران * بگشته شاه و گدا از عطاى او معمور
توئى كه جود تو بنمود نام حاتم و معن * به چشم خاطر عالم ازين سپس مستور
اگر كه ذات تو مشكلگشا نيست ز چه * بحل و عقد جهان چنين بود مشهور
ز طيب خلق بكردى جهان چنان خوشبو * كه بوى فصل بهار از دم شمال و دبور
در پايان قصيده گويد :
شها برفتن ايران چه آرزو دارم * براى اينكه بگردم ز چاكران حضور
نكرده بخت مرا ياورى كه بنمايم * ز جبهه سائى خاك دَرِ تو دل مسرور
ز فرط شوق چه اشكم به صورت است روان * كه نزد اهل نظر هست لؤلؤ منثور
اگر بلطف عميم ز هند مىخوانى * ببين چه خدمت عالى ز من رسد بظهور
بقاى دولت تو از خدا ( رضى ) طلبد * ز روى صدق و صفا هر سحر ز ربّ غفور
رفعت ميرزا يوسف فرزند خداداد افشار ، رفعة الملك
مؤرخ اديب شاعر نيكوانشا زيباخط ، نزديك سال 1280 زاده شده ، عربى و بعضى زبانهاى ديگر را مىدانست ، از جوانى در مطالعه و تأليف كوشا بود ، كتابهاى « درياى معرفت » و « تاريخ رفعتى » از نگارشهاى وى است .
از اوست :
چه بگذشت عمر من از بيست و پنج * درون شد پر از اندوه و درد رنج
دريغا جوانى كه بر باد گشت * يكى نام نيكو در عالم نهشت