خود دلبرم آمد برم * در منزلم در بسترم
گفتا كه عشقت در سرم * بر جان من لنگر زده
گفتا تو را مىخواستم * اندام خود پيراستم
با پاى خود برخواستم * با دست لرزان در زده
خواهم در اين نيمه شبت * لب را نهم من بر لبت
با شهد لب مستت كنم * همچون كسى ساغر زده
اكنون كه تو باشى و من * از من درآور پيرهن
گاهى به من بوسه بزن * گه دست پائينتر زده
اينگونه اين زلفان من * درّ عدن دندان من
اين سينه اين پستان من * موى سرم را فر زده
اين ساعد و دستان من * اين ناف و پاها ران من
در اختيارت جان من * بوسه بر اين پيكر زده
شب را غنيمت دان پسر * شايد نيابيم دگر
مست و خراب و بىخبر * دلها ز بهرم پر زده
تو خود هميشه بهر من * بر تن دريدى پيرهن
اكنون نمىگوئى سخن * حرفى ز من مادر زده
خود آمدم اندر برت * حاضر شدم در بسترت
فكر دگر دارد سرت * قلب دگر جا سر زده
شايد ندانى كيستم * حورى پرى يا چيستم
آنم كه با نوك مژه * بر قلبها خنجر زده
چون خسته گرديد از سخن * با آه و اندوه و محن
لبدوخته بسته دهن * آتش بجانم در زده
شاعران فارسى سرا ( فارسي ) — صفحة 103
مساهمون: السيد أحمد الحسيني الاشكوري
ص١٠٣