تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاعران فارسى سرا ( فارسي ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
خود دلبرم آمد برم * در منزلم در بسترم گفتا كه عشقت در سرم * بر جان من لنگر زده گفتا تو را مىخواستم * اندام خود پيراستم با پاى خود برخواستم * با دست لرزان در زده خواهم در اين نيمه شبت * لب را نهم من بر لبت با شهد لب مستت كنم * همچون كسى ساغر زده اكنون كه تو باشى و من * از من درآور پيرهن گاهى به من بوسه بزن * گه دست پائين‌تر زده اين‌گونه اين زلفان من * درّ عدن دندان من اين سينه اين پستان من * موى سرم را فر زده اين ساعد و دستان من * اين ناف و پاها ران من در اختيارت جان من * بوسه بر اين پيكر زده شب را غنيمت دان پسر * شايد نيابيم دگر مست و خراب و بىخبر * دلها ز بهرم پر زده تو خود هميشه بهر من * بر تن دريدى پيرهن اكنون نمىگوئى سخن * حرفى ز من مادر زده خود آمدم اندر برت * حاضر شدم در بسترت فكر دگر دارد سرت * قلب دگر جا سر زده شايد ندانى كيستم * حورى پرى يا چيستم آنم كه با نوك مژه * بر قلبها خنجر زده چون خسته گرديد از سخن * با آه و اندوه و محن لب‌دوخته بسته دهن * آتش بجانم در زده
شاعران فارسى سرا ( فارسي ) — صفحة 103 | السيد أحمد الحسيني الاشكوري