ز مهر تو كاخ دلم روشن است * بگردون هم دوش و هم دامن است
دلم گشت چون مزرع مهر يار * بپروين زدم پهلو از افتخار
از آن دم كه مهر تو در دل نشست * در و بام گيتى است دهليز پست
از اين گفتگو قصدم اى شهريار * بود آنكه مدحت كنم آشكار
كه تو ذره را همتك مهر و ماه * كنى گر نمائى به او يك نگاه
شبستان دل را كنى چون سپهر * پراختر ز يكذره از نور مهر
نه خود بينيم داشت بر اوج لاف * كه پويم ره مدح خود از گزاف
نسودم سر خودستائى خويش * گشودم در بينوائى خويش
همىخواهم از لطف پروردگار * پس از مصطفى رافع هشت و چار
فروزندهء مشعل اهل خاك * ز مشكاة انوار زهراى پاك
بجاه تو و قدر آباى تو * كه رخ سايدم بر كف پاى تو
دهد از دم روحبخشت دمم * نمايد از اين رهگذر آدمم
رشتى
شيخ محمد فرزند شيخ عبد الحسين رشتى
از علماى فاضل نجف اشرف ، در آنجا به سال 1337 ديده بدين جهان گشود و تحصيلات حوزوى را نزد پدر بزرگوارش و ديگر علما و مراجع طى نمود . علاقه به علوم ادبى داشت و گاهى اشعارى فارسى با تخلص « رشتى » مىسرود . در سال 1391 به ايران آمد و در مشهد مقدس اقامت گزيد و پس از چند سال درگذشت .
از اوست :
دوشينه يارم سر زده * آمد به منزل در زده
رويش چو ماه چارده * زلفش بر آن چنبر زده