تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
غير ما مردم كه نار جهلمان افروخته * تا به اكنون كى در بيت المقدس سوخته اين وطن در حال نزع و خصمش اندر پيش و پس * وه چه حال نزع كور اينست بيش از يك‌نفس داروى او اتّحاد و همّت ما هست و بس * ليك اين فريادها را كى بود فريادرس اى هواخواهان ايران نوبت مردانگى است * پاى غير آمد ميان نى وقت جنگ خانگى است تا كه در ايران ز قانون اساسى هست نام * تا دهد مشروطه آزادى به خيل خاص و عام تا ز ظالم مىنمايد عدل سلب احترام * هر زمان اين شعر مىگويم پى ختم كلام مجلس شوراى ايران تا ابد پاينده باد * خسرو مشروطهء ما تا قيامت زنده باد خود تو مىدانى نيم از شاعران چاپلوس * كز براى سيم بنمايم كسى را پاىبوس يا رسانم چرخ ريسى را به چرخ آبنوس * من نمىگويم تويى درگاه هيجا همچو طوس ليك گويم گر به قانون مجرى قانون شوى * بهمن و كيخسرو جمشيد و افريدون شوى
شرح
( 10 ) - مذاكراتى كه در مجلس شوراى ملى انجام گرفته به نقل از شمارهء 92 مذاكرات رسمى مجلس به اين شرح است : آقاى فهيم الملك اظهار نمودند : چندى است كه شكايات زيادى از حكّام ولايات به مركز مىرسد ؛ مخصوصا از حكامى كه از اول دولت جديد تاكنون براى عراق [ اراك ] معين شده ؛ همين‌طور از يزد و گويا در آنجا دهن شخصى را دوخته‌اند ، آيا اين شكايت صحت دارد يا خير ؟ معاون وزارت داخله جواب دادند : البتّه وزارت داخله آنها را عزل مىكند و بايد در عدليّه رسيدگى شده در صورت صحت ، مجازات قانونى شوند . حكومت عراق هم احضار و مدعىهاى او را به عدليّه رجوع نموده‌اند . در خصوص يزد هم را پرتى كه از نايب فراغه رسيده بود ، به حكومت يزد اخطار شد كه او را به يزد احضار نموده و در باب دهان دوختن هم تحقيق شد ؛ به قيد قسم جواب داده بود اين مسئله كذب است و شخصى را به واسطهء قدح مشروطيت و مدح استبداد چوب زده‌ام . ( 11 ) - شعرى كه فرّخى از زندان براى دموكرات‌هاى تهران فرستاده چنين است :اى دموكرات بت با شرف نوع‌پرست * كه طرفدارى ما رنجبران خوى تو هست اندرين دوره كه قانون‌شكنى دلها خست * گرز هم مسلك خويشت خبرى نيست بدست