در نمازشان گشتند ، جمله آگه و معتاد * گرچه نبود ايشان را ، از نماز ايزد ياد
شخص گبرشان عالم ، مردار منى استاد * بهر درس خوش دادند ، دين احمدى بر باد
خاكشان به سر بادا ، هر زمن به نادانى
شرح
( 8 ) - يكى از سرودههاى فرّخى دربارهء آزادى و مشروطيت چنين است :قسم به عزت و قدر و مقام آزادى * كه روحبخش جهان است نام آزادى
به پيش اهل جهان محترم بود آن كس * كه داشت از دلوجان احترام آزادى
چگونه پاى گذارى به صرف دعوت شيخ * به مسلكى كه ندارم مرام آزادى
هزار بار بود به ز صبح استبداد * براى دستهء پا بسته ، شام آزادى
به روزگار ، قيامت به پا شود آن روز * كنند رنجبران چون قيام آزادى
اگر خداى به من فرصتى دهد يك روز * كشم ز مرتجعين انتقام آزادى
ز بند بندگى خواجه كى شوى آزاد * چو فرخى نشوى گر غلام آزادى( 9 ) - شعر فرخى بر عليه ضيغم الدوله حاكم يزد كه منجر به دستگيرى و دوخته شدن دهانش در زندان شده چنين است :عيد جم شد اى فريدون خو ، بت ايران پرست * مستبدى خوى ضحّاكى است ، اين خونه ز دست
حاليا كز سلم و تور انگليس و روس هست * ايراج ايران سراپا ، دستگير و پاىبست
به كه از راه تمدن ترك بىمهرى كنى * در ره مشروطه اقدام منوچهرى كنى
اين همان ايران كه منزلگاه كيكاوس بود * خوابگاه داريوش و مأمن سيروس بود
جاى زال و رستم و گودرز و گيو و طوس بود * نى چنين پامال جور انگليس و روس بود
اين هه از بىحسى ما بود كافسردهايم * مردگان زنده بلكه زندگان مردهايم
اين وطن رزمآورى مانند قارن ديده است * وقعهء گرشاسب و جنگ تهمتن ديده است
هوشمندى همچو جاماس و پشوتن ديده است * شوكت گشتاس و دارايى بهمن ديده است
هرگز اينسان بىكس و بىيار و بىياور نبود * هيچ ايامى چو اكنون عاجز و مضطر نبود
رنجهاى اردشير بابكان بر باد رفت * زحمت شاهپور ذو الاكتاف حال از ياد رفت