تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
در نمازشان گشتند ، جمله آگه و معتاد * گرچه نبود ايشان را ، از نماز ايزد ياد شخص گبرشان عالم ، مردار منى استاد * بهر درس خوش دادند ، دين احمدى بر باد خاكشان به سر بادا ، هر زمن به نادانى
شرح
( 8 ) - يكى از سروده‌هاى فرّخى دربارهء آزادى و مشروطيت چنين است :قسم به عزت و قدر و مقام آزادى * كه روح‌بخش جهان است نام آزادى به پيش اهل جهان محترم بود آن كس * كه داشت از دل‌وجان احترام آزادى چگونه پاى گذارى به صرف دعوت شيخ * به مسلكى كه ندارم مرام آزادى هزار بار بود به ز صبح استبداد * براى دستهء پا بسته ، شام آزادى به روزگار ، قيامت به پا شود آن روز * كنند رنجبران چون قيام آزادى اگر خداى به من فرصتى دهد يك روز * كشم ز مرتجعين انتقام آزادى ز بند بندگى خواجه كى شوى آزاد * چو فرخى نشوى گر غلام آزادى( 9 ) - شعر فرخى بر عليه ضيغم الدوله حاكم يزد كه منجر به دستگيرى و دوخته شدن دهانش در زندان شده چنين است :عيد جم شد اى فريدون خو ، بت ايران پرست * مستبدى خوى ضحّاكى است ، اين خونه ز دست حاليا كز سلم و تور انگليس و روس هست * ايراج ايران سراپا ، دستگير و پاىبست به كه از راه تمدن ترك بىمهرى كنى * در ره مشروطه اقدام منوچهرى كنى اين همان ايران كه منزلگاه كيكاوس بود * خوابگاه داريوش و مأمن سيروس بود جاى زال و رستم و گودرز و گيو و طوس بود * نى چنين پامال جور انگليس و روس بود اين هه از بىحسى ما بود كافسرده‌ايم * مردگان زنده بلكه زندگان مرده‌ايم اين وطن رزم‌آورى مانند قارن ديده است * وقعهء گرشاسب و جنگ تهمتن ديده است هوشمندى همچو جاماس و پشوتن ديده است * شوكت گشتاس و دارايى بهمن ديده است هرگز اين‌سان بىكس و بىيار و بىياور نبود * هيچ ايامى چو اكنون عاجز و مضطر نبود رنج‌هاى اردشير بابكان بر باد رفت * زحمت شاهپور ذو الاكتاف حال از ياد رفت