شيوهء نوشيروانى رسم عدل و داد رفت * آبروى خاك ما بر باد استبداد رفت
حاليا گر بيند ايران را چنين بهرام گور * از خجالت تا قيامت سر برون نارد ز گور
آخر اى بىشور مردم ، عرق ايرانى كجاست ؟ * شد وطن از دست ، آئين مسلمانى كجاست ؟
حشمت هرمز چه شد شاپور ساسانى كجاست ؟ * سنجر سلجوق كو منصور سامانى كجاست ؟
گنج بادآور كجا شد ، زرّ دست افشار كو ؟ * صولت خصم افكن نادر شه افشار كو ؟
اى خوش آن روزى كه ايران بود چون خلد برين * وسعت اين خاك پاك از روم بودى تا به چين
بوده از حيث نكويى جنّت روى زمين * شهر ياران را بر اين خاك از شرف بودى جبين
ليك فرزندان او قدر و را نشناختند * جسم پاكش را لگدكوب اجانب ساختند
شد ز دست پارتى اين مملكت بىبوى و رنگ * پارتى زد شيشهء ناموس ايران را به سنگ
پارتى آورد نام نيك ايران را به ننگ * پارتى بنمود ما را بندهء اهل فرنگ
اين همه بىهمّتى نبود جز از اهل نفاق * چارهء اين درد بيچاره است علم و اتفاق
خواهى ار توضيح عالم اى رفيق هموطن * گوش خود بگشا و توضيحات آن بشنو ز من
تا نگويى علم باشد منحصر در لا و لن * يك فلزى كان مساوى هست در قدر ثمن
عالم آن را موزر و توپ و مسلسل مىكند * جاهل آن را صرف خاكانداز و منقل مىكند
ور زمن خواهى تو حسن و اتفاق و اتحاد * جنگ ژاپونى و روسى را سراسر آرياد
تا بدتنى دولتى بيقدر و جاهى با نژاد * خانهء شاهنشهى چون روس را بر باد داد
اهل ژاپون تا بهم ديگر نه پيوستند دست * كى توانستند روسان را دهند ايشان شكست
گر ز باد كبر و نار جهل برتابيم روى * شايد آب رفتهء اين خاك باز آيد به جوى
ليك با اين وضع ايران مشكل است اين گفتگوى * چونكه ما كرديم اكنون بر دو چيز زشتخوى
نيمهاى از حالت افسردگى بىحالتيم * نيم ديگر كار استبداديان را آلتيم
گر به ملك رى به فرمان جوانى با شتاب * كعبهء آمال ملت را كنيم از بن خراب
گاه اندر يزد با عنوان شور و انقلاب * انجمن سازيم و ننديشيم از اين ارتكاب
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 374
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٣٧٤