يعنى اگر احمد شاه برحسب تقاضاى من شما را احضار نمىكرد ، لايق سلطنت ايران بود و چونكه كرد ، لايق نيست . در صورتى كه ديروز فرموديد مرحوم مظفر الدّين شاه چه بود ، مرحوم احمد شاه چه بود اما راجع به سردار سپه مىفرمائيد : « اما رضا خان پهلوى كه من به ايشان عقيدهمندم ، ارادتمندم ، ايشان از وقت زمامدارى خودشان يك خدماتى به امنيت مملكت كردهاند و به اين ملاحظه بنده مايل به ايشان هستم . به چه دليل متمايل به ايشان هستم . براى حفظ خودم براى حفظ كسب خودم و خويشاوندان خودم ؟ موافق بودم با زمامدارى ايشان براى چه ؟ براى اينكه من چه مىخواهم ؟ آسايش مىخواهم ، امنيت مىخواهم ، مجلس مىخواهم و در حقيقت از پرتو وجود ايشان تمام اين چيزها را در اين دوسالهء اخير داشتهايم و مشغول كارهاى اساسى بودهايم . »
اين سردار سپهى كه به شما امنيت داد ، آسايش داد ، شما را در كسب و كار خودتان آزاد گذاشت ، كى به شما داد ؟ جز سيّد ضياء الدّين ؟ اگر او بد است سيد ضياء الدّين هم البتّه بد است ، اگر خوبست چرا سيد ضياء الدّين بد است ؟ پس چرا او خوبست و سيد ضياء الدّين بد است ؟ اگر غرض شخصى نباشد دليلش چيست . شما كه رضا خان را نمىشناختيد ، اين يك سربازى بود مانند هزاران سرباز بدبخت ديگر .
همين رضا خان بود كه در جنگهاى گيلانات برادرزنش كشته شد . همين رضا خان بود كه با چهار هزار نفر قزاق در قزوين افتاده بود و پسواماندهء نان و گوشت قشون هندى را چهار ماه به او مىدادند . كجا بوديد آنجا سيد ضياء الدّين او را آورد به شما معرفى كرد ، چه شد كه او خوب بود سيد ضياء الدّين بد بود ؟ اگر او خوب بود ، من هم بايد خوب باشم . تا وقتى كه او بود كه من خوب بودم . خدمت هم مىكرد امنيت هم كه داد . پايتخت شما از خطر مصون ماند . حالا در مقابل خدماتى كه كرديم ، در مقابل خطراتى كه از زن و بچه و مال شما به دور كرديم ، پاداش نمىخواهيم ، تقدير نمىخواهيم . اينجا شما فرموديد از خدمتگزاران مملكت بايد تقدير كرد . چرا از من تقدير نمىكنيد ؟ چرا فحشم مىدهيد ؟ چرا ناسزا مىگوئيد ؟ يك بام و دو هوا كه نمىشود آقا . اما راجع به ارميتاژ اسميت ، من كه قرارداد را الغاء كردم ، چرا او را به خدمت وزارت ماليّه آوردم ؟ يعنى پس از الغاء قرارداد ايران و انگليس من بايد تمام مناسبات خود را با انگليس قطع كنم ؛ بنده آرميتاژ اسميت را كنترات نكردم او كنترات شده بود . كابينه مرحوم مشير الدوله ، ارميتاژ اسميت را شخص شريف و ايراندوستى تشخيص داده بود ؛ از طرف دولت مشير الدوله مأمور لندن شد براى تصفيه اختلافاتى كه بين كمپانى ايران و انگليس بود . مرحوم ارميتاژ اسميت رفت و مأموريت خودش را انجام داد . پانصد ششصد هزار ليره - خوب يادم نيست - دعاوى دولت ايران را كه كمپانى نفت نداده بود ، يك كمپانى نفت ثابت كرد . چند سال بود كه برگشت به ايران و از تصادف ، بنده رئيس الوزراء بودم و چونكه بنده قرارداد خود را با انگليس لغو كرده بودم ، بايد او را با پسگردنى از طهران بيرونش كنم و تمام مناسبات خود را با انگلستان قطع كنم ؟ او براى دولت ايران كنترات شده ، بنده هيچ مانعى نمىديدم بدون اينكه به او اختياراتى بدهم او مانند يك نفر مستشار همانطور كه يك نفر بلژيكى بود ، يك نفر فرانسوى بود ، همانطور كه به
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 457
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٤٥٧