عده را من اسم برده و يك عده را گفتم هركسى را كه خودتان تصور مىكنيد بگيريد و يك عده را خودتان آزاد بكنيد . از جمله مرحوم سردار معظم كه يك ماه و نيم بعد از كودتا بدون اطلاع من ايشان را در تحت نظر قرار دادند . پس از آن بنده مقتضى دانستم كه ايشان را بگويم تشريف ببرند به قم براى زيارت ( دكتر مصدق : مدرس ) همان مدرس مرحوم ، تشريف بردند به قزوين در قزوين آزاد بودند . از اهالى قزوين تحقيق كنيد با كمال آزادى آنجا بودند . بنده كسى را حبس نكردم ولى همان مدرس را كشتند و شما حرف نزديد . ديگران را كشتند شما استيضاح نكرديد . باز تكرار مىكنم داماد شما برادرزادهء شما اساس عدليهء ايران را برهم زد . داماد شما مجرمترين رئيسالوزراى ايران بود . پنجاه و سه نفر آزادىطلب ايران را به محبس انداخت و كشت ، شما حرف نزديد شما استيضاحى نكرديد . شما سؤالى نكرديد . نرفتيد بگوئيد داماد من نكن ، ول كن خودت را بكش و مردم را نكش . من حبس كردم به قول شما ، به اسم خودم در تحت نظر قرار دادم ، من رئيسالوزراى مسئول بودم سرنوشت ايران در دست من بود ، من اگر براى نجات يك مملكتى عمدا يا سهوا تشخيص بدهم كه يك عده از رجال مملكت در تحت نظر قرار بگيرند ، ولى كسى را نگفتم اذيت كنند . كسى را نگفتم بكشند و براى غرض شخصى تحت نظر قرار ندادم و اين براى من جرمى نيست . عرض كردم قانون مجازات عمومى آن وقت در ايران نبود . هيچ قانونى نبود كه يك رئيسالوزرائى اجازه نداشته باشد يك عده را تحت توقيف قرار بدهد .
( نراقى : قانون اساسى بود ) عرض كردم ضمن عرايض بنده فرمايشى نفرمائيد . قانون اساسى بود ولى از اول مشروطيت هر روز هزارها ايرانى در اقطار ايران حبس مىشدند و كسى حرف نمىزد . من بدعتى نكردم . من سابقه ايجاد نكردم . امرى بود واقع ، همه مىكردند . ولى ديگران مىكردند براى دزدى ، براى غارتگرى ، براى بردن مال مردم براى خراب كردن خانه مردم ولى من براى غرض شخصى نكردم . آقايان مصالح عاليهء مملكت ، من كه از جان خود مىگذرم آيا بايد انديشه داشته باشم كه ده نفر ، بيست نفر ، سى نفر دو ماه با كمال احترام با منتهاى رفاهيت در تحت نظر باشند انصاف بدهيد ولى عرض كردم پس از من كشتند ، تلف كردند ، انژكسيون زدند ، چه كه نكردند ، چرا استيضاح نكرديد چرا سؤال نكرديد ؟ فرموديد حضرتعالى بر ضد سلطان احمد شاه مرحوم صحبتى نفرمودند و بر له اعليحضرت پهلوى آقاى سردار سپه بيانى نفرموديد ديروز انكار كرديد متأسف هستم كه امروز عين نطق شما را براى كمك به حافظهء شما براى شما مىخوانم . مجلهء آينده است پس از فرمايشاتى كه مىفرمائيد ، مىفرمائيد : عرض كنم به طورى كه تشخيص دادم حضرتعالى با بنده غرض شخصى نداريد .
تمام اظهارات شما و تمام كارهاى شما مربوط به غرض شخصى بوده است و تملق و چاپلوسى شما حتى مخالفتتان با مرحوم سلطان احمد براى غرض شخصى بوده است ( خندهء بلند دكتر مصدق ) پس از مقدمه مىفرمائيد : « اما نسبت به سلاطين قاجاريّه من كاملا مأيوسم زيرا خدماتى به مملكت نكردند كه من امروز بتوانم در واقع و نفس الامر دفاع كنم » به چه دليل ؟ اين معلوم مىشود غرض شخصى بوده است .
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 456
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٤٥٦