واسطهء موقعيت و وضعيات جنگ بين المللى كه از جاى ديگر نتوانستيم بياوريم ، براى اينكه حضرتعالى پس از بيست و چهار سال از بنده استيضاح كنيد نمىدانستم آقاى دكتر ، ارميتاژ اسميت و اللّه كه خود حضرتعالى هم ديديد و دليل ايراندوستى آرميتاژ اسميت اين است كه خواست با شما و ديگران صحبتى بكند كه اگر مىتواند به ايران خدمتى كند بماند و اگر نمىتواند برود . چنانچه رفت . آرميتاژ اسميت اگر به ايران آمده بود ، يكى از رجال شريف و بزرگ انگلستان بود ؛ نيامده بود به اين مملكت كه چند سالى بماند و ساليانه يك مبلغى از دولت ايران حقوق بگيرد . بعد از اينكه از اينجا رفت ، يكى از بزرگترين رجال و سكرتر ژنرال كميسيون رپراسيون پاريس شد و تمام بزرگان اروپا مىآمدند در كميسيونى كه او منشى كلّش بود كار مىكردند و بعد از پنج شش سال هم كه آنجا كار كرد ، رفت به هندوستان و يك مأموريت مهمى پيدا كرد و من خيلى متأسف هستم كه شما نتوانستيد از وجود آرميتاژ اسميت ، از اطلاعات او ، از ايراندوستى او براى مملكت خودتان استفاده كنيد . اما آيا من چگونه زندگانى كردم يك سابقهايست در مجلس شوراى ملى كه من به سهم خودم اگر سابقهاى قبول شود اعتراضى نخواهم داشت و آن اين است كه براى تصويب اعتبارنامهء يك وكيل ملت ، براى اينكه بدانند صلاحيت دارد او يا نه ، از او مىپرسند كه چطور زندگانى مىكردى .
جنابعالى حق داريد از من راجع به اعمال دورهء رياست وزرائيم سؤال كنيد ؛ ولى جنابعالى حق نداريد كه از من بپرسيد كه پس از بيست و سه سال كه از ايران دور بودهام چگونه زندگى مىكردهام . ولى اين را به آقايان توضيح مىدهم نه به شما . بنده هيچ دوره از ادوار عمرم به قدر دو مورد بىپول نشدم . يكى موقعى بود كه رئيسالوزراى ايران بودم . قبل از اينكه رئيسالوزراى ايران بشوم ، مخارج روزنامه و اداره و اجزاى من ماهى چهار پنج هزار تومان خرج داشتم ولى روزى كه رئيسالوزراى ايران شدم اين عايدات را نداشتم . و به همين دليل روزنامهء خودم را تعطيل كردم . چون من حق نداشتم كه رئيسالوزراى ايران باشم و از خزانهء مملكت و سعى خودم پول پيدا كنم و روزنامه منتشر كنم . پس از سه ماه كه در اين مملكت فعال ما يشاء بودم و هر كارى كه مىخواستم بكنم و به حمد اللّه كارى نكردم كه موافق آرزوى شما سنگسار بشوم ، ازاينجهت براى فلج شدن آرزوى شما متأسف باشم يا نباشم ، نمىدانم پس از سه ماه از اين مملكت حركت كردم .
مرحوم احمد شاه برحسب تقاضاى سردار سپه از خزانهء مملكت بيست و پنج هزار تومان پول به من داد . زيرا مىدانست كه من دينارى ندارم . من به سردار سپه گفتم كه : من خانهء شخصى دارم و مطبعه دارم . بعد از حركت ، من اين مبلغ را قبول مىكنم به اين شرط كه در هيئت وزراء قبول شود اگر هيئت وزراء قبول نكردند مطبعه و خانه مرا ضبط كنند . سردار سپه جواب داد ، خدمات شما به اين مملكت زياد است ؛ بيائيد سفارت اسلامبول را قبول كنيد . اصرار كرد و من قبول نكردم ولى براى اينكه امروز كه از ايران مىروم برهنه و گرسنه نباشم آن هم نه براى خودم براى اينكه رئيسالوزراى ايران بودم اين بيست و پنج هزار تومان را قبول كردم . پس از ورود به اروپا دوسه سالى زندگى كردم و خرجيم تمام شد .
به طهران نوشتم خانهاى كه چهار سال قبل از كودتا خريده بودم در خيابان نادرى او را فروختند و
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 458
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٤٥٨