تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
مصدق : وكيل بود ) . استدعا مىكنم بين عرايض بنده فرمايشى نفرمائيد ، بگذاريد كه بنده عرايض خودم را عرض كنم . بنده دفعه اول است كه به پارلمان آمده‌ام . شما كه سابقه داريد در پارلمان بايد پارلمانى بودن را به بنده ياد بدهيد ( صحيح است ) ديروز فرموديد كه يك روزنامه‌نويس نمىتواند رئيس الوزراء بشود مگر اينكه سابقه كار ادارات دولتى داشته باشد . دكتر مصدق : طى مراحل عرض كردم . رئيس : آقا تذكر مىدهم . سيّد ضياء الدّين : بنده يا جواب آقا را بايد عرض كنم يا عرايض خودم را بايد عرض كنم . ( بعضى از نمايندگان : خطابتان به ما باشد ) پس بنده فرمايشات جناب‌عالى را نمىشنوم . به‌هرحال بنده مىخواهم اين مطلب در اين كشور حل شود كه هركس كه لياقت داشته باشد ، مىتواند رئيس الوزراء بشود . خواه دوله ، خواه سلطنه ، خواه تاجر ، خواه بزرگ ، خواه حمّال ( صفوى : خواه روزنامه‌نويس ) رياست وزرايى ، ارث نيست . وزارت ، ارث نيست . اين اهانت ايشان به عالم مطبوعات ، همان مطبوعاتى كه به اين مملكت مجلس شوراى ملى داد ، همان مطبوعاتى كه اجازه داد كه آقاى دكتر بيايند اينجا و به اسم ملت حرف بزنند به مطبوعات توهين شد . وقتى كه من آمدم روزنامه‌نويس شدم ، شما و امثال شما اين را يك كار مبتذلى مىدانستيد ، حتى در تحت تأثير عقايد امثال شما پدر مرحومم به من گفت : « اى خدا ! كار من به كجا رسيده است كه پسر من بايد روزنامه‌نويس باشد . » ولى من اهميت مطبوعات را مىدانستم و نويسندگان را همدوش انبيا و بزرگان و مربى بشر و مربى هيئت اجتماعيه مىدانستم . آقاى دكتر اگر اسائه ادبى نسبت به ملك‌ها و دوله‌ها و سلطنه‌ها شد ازاين‌جهت بود ولى بنده انكار نمىكنم و تقدير مىكنم . در مملكت ايران رجال با شرف و حقيقت و خدمتگزارى بودند كه داراى لقب ملك و دوله و سلطنه بودند مثل مرحوم ناصر الملك ، مرحوم مستوفى الممالك ، مرحوم مشير الدوله و آقاى مؤتمن الملك و آقاى ضياء الملك كه از ديروز سر ملك به بنده با نظر بىلطفى نگاه مىكند . بنده ايشان را از اشخاص شريف مىدانم و با اينكه ضياء الملك هستند ، ايشان را شخص شريفى مىدانستم و قصدم توهين نبود و بين محبوسين هم آنهائى كه محبوس بودند عرض نكردم كه خائن بودند . بنده آنها را محاكمه نكرده بودم و كسى را كه محاكمه نكرده بودم نمىتوانم درباره‌شان قضاوت كنم و فقط عرض كردم كه يك نفر رئيس الوزراء در 1299 كه قانون مجازات عمومى در اين مملكت وضع نشده بود و حبس كردن مردم اين مملكت براى وزير و كدخدا و حاكم يك امر عادى بود ؛ بنده نظر به مسئوليت خودم ، مقتضى ديدم كه يك عده را كه كارهاى مملكت را فلج مىكردند آنها را تحت نظر قرار بدهم ولى البتّه بنده روزى كه آنها را تحت نظر قرار دادم يك عده‌اى را بنده اين‌طور كردم و اقرار هم مىكنم . پيش از اينكه رئيس الوزراء بشوم اين كار را كردم بااين‌كه اعليحضرت پهلوى سردار سپه اينجا نيست از جوانمردى من دور است كه او را متهم كنم و بگويم او كرد . خير بنده كردم . يك