خود آقا نيست كه دو ماه تاب نياورده و راه فرار را پيش گرفت . هيچكس نمىتواند ادعا كند ايران كه سالها از آزادى و دموكراسى دور بود از دولت انگلستان جلوتر برود . اگر در انگلستان يك مدير روزنامه مىتواند بدون طىّ مراحل به مقام نخستوزيرى برسد ، ما هم حرفى نداريم كه مديران جرائد هريك به نوبه چندى نخستوزير باشند .
2 - موضوع ديگر نطق من كه مورد حملهء آقا واقع شد ، مخالفت اهالى فارس بود كه آقا فرمودند در تمام مملكت كسى با من مخالفت نكرد و فقط اهالى فارس به واسطهء تحريكات دكتر مصدق به من سر فرود نياوردند و مخالفت نمودند . من خيلى متأسفم كه آقا نخواستند و يا نتوانستند درك كنند كه اين مقامى كه من در جامعه دارم از اين مخالفت دارم . آرميتاژ اسميت كه شما او را آورديد براى چه خواست مرا ببيند ؟
براى چه در چهارمحال كه بودم وزير شدم ؟ براى چه آرميتاژ مدتى منتظر شد كه با من همكارى كند ؟ براى چه من در دورهء پنجم تقنينيه از تهران انتخاب شدم ؟ ايراد بزرگى كه به ولات ديگر بود همين بود كه تسليم شدند و مصالح ملى را نتوانستند بگويند .
آقا فرمودند كه من به سلطان احمد شاه بد گفتهام . من هيچوقت به ايشان بد نگفتهام و فقط ايرادى كه داشتم اين بود كه تسليم كودتا شد و به من تلگراف نمود كه به فوريت حركت كنم تا اينكه مرا گرفتار پنجهء بىرحمى شما كند ، من وقتى كه تلگراف شما رسيد ، همانطورى كه گفتم تصميم گرفتم كه با سوابق بدى كه شما داشتيد اگر رئيس الوزراء شما بوديد مخالفت كنم . پس از اينكه معلوم شد شما رئيسالوزرائيد به آقاى شيخ مرتضى محلاتى ( حجة الاسلام شيراز ) پيغام دادم كه ديگر من نمىتوانم در اين ايالت بمانم و علت هم اين است كه به دولت جديد التشكيل عقيده ندارم . ايشان جواب دادند كه به شما ايمان و عقيده داريم و با شما هستيم تا هركجا كه بتوانم .
آقا مىدانند كه اهل فارس چرا به من معتقد بودند ، من در اروپا بعد از كابينهء قرارداد وزير عدليه شدم . از راه فارس به ايران آمدم و در شيراز به واسطهء درخواست اهالى ماندم . اول نمىخواستم كه قبول خدمت كنم . اهالى از اين نظر كه مرا به درآمدهاى آنجا تطميع كنند ، پيشنهاداتى نمودند و در سال 116 هزار تومان براى من قلمداد نمودند و گفتند كه يك ماه درآمد ايالت مساوى با يك سال حقوق وزارت است .
من از اين پيشنهادات تعجب نمودم و به كلى از قبول كار امتناع نمودم و چون اهالى مرا شناخته و آنهائى كه به من مىخواستند اين وجوه را برسانند ، تعهد نمودند كه نه خودشان چيزى بگيرند و نه به من چيزى بدهند ، من در شيراز ماندم و شما مىتوانستيد از اهل آنجا سؤال كنيد كه آنهائى كه وجوه نامشروعى به من دادهاند كيانند . من از آقا سؤال كردم كه اگر شما احتياج نداشتيد ، چرا موقع فرار از خزانه مملكت دست برد نموديد و اگر احتياج داشتيد در اين 23 سال از چه ممرّ تحصيل نموديد ؟ و از چه معنى سرمايهء هنگفتى كه داريد بدست آورديد ؟ آقا به اين سؤال من كه جواب نداد ، مكدّر هم شد و مرا جانى خطاب كرد . خوب است آقا بفرمايند كه مستوفى بودن چه عيبى براى من مىشود ؟ ! من در دورهء استبداد ده سال
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 452
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٤٥٢