تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 451

مساهمون:

ص٤٥١
است كه آثار اهتزازات فكر روشن ايرانى ، شعشعهء الهامات الهى ، جلوهء تجليات معرفت انسانى ، شعلهء عشق خداپرستى يعنى مردم‌دوستى نتيجهء اخلاص خدمتگزاران باتقواى ملت و ارزش واقعى دوستان صميمى ايران را ملاحظه و مشاهده خواهيم كرد - آمين يا رب العالمين . * * * پس از پايان نطق سيد ضياء الدّين ، دكتر مصدق اجازهء صحبت خواست ، چون هنگام شروع به صحبت احساسات شديدى از طرف تماشاچيان بر له ايشان ابراز گرديد ، رئيس ، جلسه را ترك و مجلس پس از يك ساعت تنفس مجدّدا تشكيل و بنا بر پيشنهاد آقاى نبوى جلسه ختم شد . در جلسهء بعدى يعنى روز چهارشنبه هفدهم اسفند 1322 دكتر مصدق نطق ذيل را ايراد نمود كه از شمارهء چهارم مجلهء مذاكرات مجلس عينا نقل مىشود : دكتر مصدق : قبلا از آقايان هم‌وطنان تقاضا مىكنم كه رعايت نظامات مجلس را بفرمايند و براى هركس چه خوب بگويد و چه بد بگويد ، دست نزنند و ابراز احساسات نفرمايند . مجلس بايد منظم باشد كه ما بتوانيم مقصود خودمان و وظيفهء خودمان را ادا كنيم . ملاحظه بفرمائيد ديروز در اثر آن اظهار احساساتى كه شد ، مجلس برهم خورد و ما نتوانستيم جلسه را تمام كنيم ، مقصود خودمان را به پايان برسانيم ( صحيح است ) چون شنيدم بعضى از آقايان مىخواهند كه راجع به جرمى كه آقاى سيّد ضياء الدّين به من نسبت دادند ، صحبت كنند و با ايشان مخالفت نمايند ، بنده لازم است عرض كنم كه به مصداق « الكلام يجرّ الكلام » هرچه در اين قبيل موضوعات بردبارى شود ، نتيجه بيشتر است . مردم به حضرت سيد الشهداء ( ع ) چرا معتقدند ؟ براى اينكه او در راه آزادى صدماتى كشيد و جان خود را فداى امت كرده « بابى انت و امى يا ابا عبد اللّه » پس من هم كه سگ آستان حضرتم ، بايد به آقا و مولاى خود تأسى كنم و براى خير اين مردم و براى آزادى اين جامعه هرگونه فحش و ناسزا بشنوم . مگر نبود كه مدرس در همين مجلس سيلى خورد ؟ ! مگر نه اين است كه شربت شهادت چشيد ؟ من هم دست كم از او ندارم و خود را براى هر كارى آماده نموده و به طورى كه عرض كردم آرزومندم به درجهء شهادت نايل شوم . آقا دو قسمت از نطق مرا كه تصور نمودند منطقش ضعيف است مورد بحث قرار دادند : 1 - يكى راجع به مدير روزنامه رئيس‌الوزرا نبايد شود ، از اين اظهار من نظرم اين نبود كه اشراف مملكت بايد هميشه رئيس الوزراء باشند ؛ بلكه نظر من اين بود كه يك مدير روزنامه كه طى مراحل ننموده و تجربياتى حاصل نكرده است نمىتواند در رأس مملكت واقع شود ، امروز چرخهاى ادارى و امور سياسى به قدرى پيچيده و درهم است كه در هر رشته‌اى از علوم ، اشخاصى بايد متخصص باشند . روزى بود كه در جامعه بشرى يك نفر كارها را مىكرد ولى امروز كه درجهء تمدن به اوج ترقى رسيده براى هر شعبه‌اى از شعب يك علم ، اشخاص متخصص لازم است . نمىتوان باور كرد كه يك مدير روزنامه بدون طى مراحل از امور ادارى و سياسى طورى بهره‌مند باشد كه بتواند براى مملكت مفيد واقع شود و هيچ مثالى بهتر از كار