مىرفتم . اگر مقام و عيش و راحتى و ذوق ملك و دوله و سلطنه داشتم ، به واشنگتن مىرفتم . من اينجا ماندم و اينجا هم مىمانم براى ايران . خلاصه من چه باشم ، چه نباشم ، اميدوارم آقايان وكلاى ملت وضعيات بدبخت مملكت خودمان را تشخيص بدهند . كوشش من در افتتاح مجلس براى من يك حقيقتى بود . فقط اين بود كه مجلس ناقص را از نبودنش بهتر مىدانستم . از لحظهء اول مصمم شدم اتّحاد و اتفاق خود را نشان بدهم . با هيچ اعتبارنامهاى مخالفت نكردم . نه اينكه اعتبارنامهها و انتخاب ، تمام مراحل قانونى و حقيقى خود را طى كرده بود ؛ نه ، براى اين نبود ! براى اين بود كه موقع مملكت را مناسب با تعويق افتتاح مجلس نديدم . اين دوروزه در روزنامهها برداشتند به آقايان وكلاى ملّت حمله كردند كه چرا اعتبارنامهها را اينطور تصويب كرديد و يك نسبتهاى ناسزائى به اكثريت دادند ، خواهش مىكنم از فحش روزنامهها افسرده نشويد . شما يك وظيفهء نمايندگى داريد . من چه در مجلس باشم ، چه در مجلس نباشم ، خواهان مجلس هستم و كوشش خواهم كرد شماها را در مقابل دشمنان مجلس مدافعه كنم . من عظمت و استقلال فكر مجلس را خواهان هستم . زيرا تمام مظهر قدرت ملى با اين مجلس است .
آقايان نمايندگان ! اين ايام ، بدترين ايام تاريخ ايران است ؛ اين ايام ، بهترين ايام تاريخ ايران است ، اين دوره ، دورهء ايمان است . اين دوره ، دورهء بىايمانى است ، اين عصر ، عصر دانش و خردمندى است . اين عصر ، عصر نادانى و بىخردى است . اين فصل ، فصل روشنى است . اين فصل ، فصل تاريكى است ، بهار اميد در پيش است . زمستان نااميدى در برابر . عفريت بدبختى دامن نيستى را گسترده و فرشتهء سعادت پروبال خود را گشوده . چرا ؟ زيرا همه چيز داريم و هيچ نداريم . هيچ نداريم و همه چيز داريم . از آنچه گفتم و شنيديد و گوش هم دادهايد ، شايد تباين و تناقضى تشخيص دهيد . به نظر من اگر تباينى باشد ، در عقول و افهام است . اگر تناقضى باشد ، در سنجش و ادراك است . و اگر اختلافى باشد در تشخيصات است . همه مىدانيد چرا اين ايام بدترين ايام تاريخى ايران است . اكنون ببينيد چگونه اين ايام بهترين ايام تاريخى ايران است . اگر ماها ، اگر ايرانيان ، اگر كسانى كه سرنوشت اين مردم بدبخت را در دست گرفتهاند با فداكاريهاى خود ، با از خودگذشتگىهاى خود ، با خداشناسى و مردمدوستى خود و اخلاص و چشمپوشىهاى خود قدمهائى برداريد ، آنوقت است كه ما مىتوانيم بگوئيم اين ايام بهترين ايام تاريخ ايران است .
اگر مفهوم اضمحلال را بدانيم اگر روزهاى تاريكى كه براى نسل آتيه در پيش است به نظر آوريم ، نسلى كه هنوز از كتم عدم به عرصهء وجود نيامده و جز ذلت و ادبار و فلاكت ميراثى براى وى تهيه نشده ، با ديدهء عبرت بنگريم و با يك تكان خود را از لعنت و سرزنش ابدى رهائى بدهيم ، اگر با اخلاص و ايمان به خدا قرض خود را به ملتى كه ما را پرورش داده ادا كنيم ، آنوقت است كه با شيرينترين وجهى روشنى و بهار سعادت ايران را در پيش خود ديده باجلوهترين صفحات تاريخ ايران را بوجود آوردهايم . پس هرچه هست از ماست . آقايان ! اگر شماها فداكارى بكنيد ، به جاى چشمهاى اشكبار در آتيهء نزديكى لبهاى خندان ، پيشانىهاى گشوده ، سيماى متبسم ايرانيان را نگريسته همديگر را يكديگر را شادباش خواهيد گفت ، آنوقت
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 450
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٤٥٠