مىگويم .
دكتر مصدق : البتّه !
سيد ضياء الدّين : گفتيد كودتا انگليسى بود و اين كودتا را انگليسها كردند قضيه خيلى مضحك است . انگلستان براى اجراى قرارداد ، كودتا نكرد براى الغاى آن چرا كودتا مىكند ، بشنويد مردم ، تعجب كنيد ، سر سال قرارداد امضاء شد ، آنچه من مطلعم ، آنچه من اطلاع دارم ، در هيچ تاريخى ، هيچ سفارت انگليسى به دولت ايران فشار نياورد كه اين قرارداد را اجرا بكند . مىخواست اجرا بكند ، مىخواست اجرا نكند وقتى كه دولت انگليس براى اجراى آن نمىخواهد كودتا كند ، براى الغايش چرا كودتا بكند . پس مطلب چيست ؟ بايد مدير روزنامه بود تا اين مسائل را فهميد بايد از مردم بود تا اين حقايق را دانست ، بايد از طبقهء اشراف ملك و دوله و سلطنه نبود ؛ بايد كسى باشد كه در تمام دورهء زندگانى خودش ، فكرش صرف جمع مال از طرق غير مشروعهء مستوفىگرى و خالصهخورى نباشد تا بتواند بفهمد چگونه يك از جان گذشته مىتواند به يك مملكت خدمت بكند و يك كارى بكند كه عقول ناقصه ، ادراكات ناقصه از قوهء درك آن عاجز است . خير آقا ! اين كودتاى انگليسى نبود . انگليسىها پيشبين هستند . انگليسها سياست سهماهه ندارند . اگر انگلستان مىخواست سياست سهماهه داشته باشد ، كار انگلستان چند قرن پيش مثل كار امروز ما شده بود . نه خير ، اين يك كودتاى انگليسى نبود .
دكتر مصدق : پس چه بود ؟
سيد ضياء الدّين : فداكارى سيد ضياء الدّين بود . حالا اين اظهارات من شما را قانع نكرد . حقايق ديگرى هست كه من نگفتم و نمىگويم . اگر مىخواهيد بدانيد ، محكمهء علياى عدالت ملى را تشكيل دهيد ، من براى محاكمه حاضر هستم .
دكتر مصدق : تعليق به امر محال مىفرمائيد .
سيد ضياء الدّين : من مسئوليت مسبب بودن وقايع سوم حوت را به عهده مىگيرم ؛ در مقابل خدا ، در مقابل تاريخ ، در پيشگاه ملت ايران . از اين كودتا براى خودم بهره نبردم جز يك مزاج عليل ؛ نه دزدى كردم نه كسى را كشتم . دستم به خون كسى آلوده نشد ، مال كسى را نبردم . خانهء كسى را خراب نكردم .
فقط يك عده كسانى كه معتاد نبودند در تاريخ زندگى خودشان حبس شوند ، تحت نظر گرفتم . در آن روزهاى تاريك تنها من و فقط من بودم كه از خود گذشتم و ايران را از خرابى و تجزيه نجات دادم . از اين اظهارات قصدم تحريك آقايان نمايندگان نيست براى تصويب اعتبارنامهء من . علاقهء شخصى من ، محرك بودن و نبودن من در مجلس نيست و كسانى كه به من محبت يا بىلطفى دارند ، فقط بايد وجدان خود را حاكم عرايض من و وقايع تاريخى قرار بدهند ، من طالب مقام نيستم . طالب شهرت نيستم . طالب راحتى و جمع مال نيستم . دو ماه پيش به من تكليف شد سفارت آمريكا و رياست هيئت اعزاميه را به ممالك خارجه قبول كنم ، من نكردم . اگر پول مىخواستم ، به واشنگتن مىرفتم . اگر شهرت مىخواستم ، به واشنگتن
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 449
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٤٤٩