بابت مصارف گذشته چيزى در آن موقع مطالبه نكنند امتنان دارم . اقدام ديگر من در آن موقع شروع به اصلاحات داخلى و جلوگيرى از دزدى و افراط ماليّه بود . براى من نهايت مسرت است كه ايرانىها مىتوانند بگويند كه يك روزى يك دولتى داشتيم كه دزد نبود و دزدى نكرد . اين افتخار مال شماها است ؛ مال ملّت است . زيرا من فرزند اين مملكتم چونكه فرموديد ديگران محرك من بودند ، بايد اين را بگويم روزى نمايندهء كمپانى نفت جنوب آمد پيش من و از من تقاضا كرد كه امتياز نفت شمال خشتاريا را به او بدهم .
گفتم : « من نمىتوانم » گفت : « چرا ؟ » گفتم : « به دو دليل ، دليل اول اينكه مطابق عهدنامهء ايران با حكومت شوروى ، امتيازاتى را كه حكومت شوروى به ايران مسترد داشته ما حق نداريم به هيچ دولت اجنبى ديگر بدهيم . ديگر اينكه دادن امتياز از حقوق من نيست و از مختصّات مجلس شوراى ملى است . » صحبتهائى شد حرفهائى زد . پس از آنكه ديد مرا نمىتواند قانع كند ، زبانى گشود كه به مذاق من خوش نيامد . جواب دادم آقاى مستر فلان ! من حاضر هستم براى مصالح عاليهء ايران و انگليس منافع كمپانىهاى انگليسى را فدا كنم و چنين هم كردم و اينجا هم خدا مىداند تا چه اندازه اين اظهار من در بودن و نبودن من در ايران تأثير كرد . امتياز راه شوسهء طهران به قم را يك كمپانى انگليسى سالها بود اشغال كرده بود . الغاء كردم و ژنرالهاى انگليسى و كلنلهاى انگليسى را كه براى قرارداد به طهران آمده بودند ، از طهران بيرون كردم .
دكتر مصدق : شما انگليسىها را عاجز كرديد ؟ !
سيد ضياء : اگر عاجز نكرده بودم ، آقاى دكتر مصدق السلطنه ، مستر نرمان شريفترين وزير مختار انگليس در ايران از خدمت وزارت خارجه انگليس خارج نمىشد . بله ، كردم . خلاصه تا بودهام خيلى كارها كردهام حالا كه نمىخواهم تمام آنها را اينجا عرض كنم . با اينكه هرچه عرض مىكنم خارج از موضوع نيست ، ولى هرچه تاكنون عرض كردهام بس است . كوتاه كنيم من اين كارها را كردم و تا بودم با آقاى سردار سپه وزير جنگ وقت با كمال و داد باهم كار مىكرديم و من شخصا از ايشان گلههاى شخصى ندارم . اگر اختلافاتى هست در نظريات سياسى است . من پس از آنكه از ايران حركت كردم . . . يك مقتضياتى پيش آمد كه آن هم از اسرار كودتا است كه من بودن خود را در ايران براى مصالح ايران مقتضى نديدم . با طيب خاطر ايران را ترك كردم . كسى مرا بيرون نكرد . اگر اطلاعى نداريد به شما مىگويم روزى كه من از طهران حركت كردم ، شش هزار ژاندارم در تحت امر من بود . در طهران قوهء قزاق نبود ؛ قزاقها را به قزوين و منجيل مراجعت داده بوديم . در تحت امر سردار سپه هزار و هشتصد يا هزار نفر افراد مركزى بودند . در همان موقع من قادر بودم هرچه مىخواستم بكنم . كسى مرا بيرون نكرد و طرد نكرد و اين هم يكى از اسرارى است كه من فقط مىدانم و مجبور هم نيستم به شما توضيح بدهم . من از ايران رفتم ولى اقدامات سهماههء من روحى در ايران دميد كه تا ده سال بعد از من ايران در عداد ملل زندهء دنيا به شمار آمد . هرچه در ايران امروز ديده مىشود ، مولود كودتا است . اگر در طرح اساسى كودتا من بانى بودم اما در وقايع ناگوار ، نه حاضر و نه شركت داشتم . در انتخابات دورهء پنجم ، اهالى تهران مرا به وكالت انتخاب
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 447
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٤٤٧