كنند . »
و به آقاى علاء كه در همان موقع در لندن بودند در اين بابت تلگرافا دستور داديم كه برود به استكهلم و با دولت سوئد داخل مذاكره بشود . گفت : « خوب حالا تا وقتى كه صاحبمنصبها بيايند ما چه بكنيم . » بين بنده و ماژر فريزر موافقت حاصل شد عدهء صاحبمنصبان انگليسى كه دويست نفر بودند به چهل نفر تنزل يابد و تا مدت يك سال در خدمت دولت ايران باشند و مطيع اوامر وزير كشور باشند و به مجرد اينكه صاحبمنصبان سوئدى به ايران آمدند ، صاحبمنصبان انگليسى لوازم خودشان را بگيرند و بروند .
زيرا اگر هم خود ژنرال فريزر آن تكليف را به من نمىكرد ، من نمىدانستم يك قوه كه در آن موقع امنيت جنوب را عهدهدار بود و اگرچه جنابعالى ملاقات رسمى با آنها نمىكرديد ولى تشريف داشتن جنابعالى در فارس به تكيهء آنها بود پس من پليس جنوب را منحل كردم .
دكتر مصدق : احضار فرموديد ؟
سيد ضياء الدّين : منحل كردم و ثلث و يا نصف آن را هم به اصفهان احضار كردم و در اصفهان ماندند .
دكتر مصدق : به طهران احضار فرموديد .
سيد ضياء : خير ، به اصفهان احضار كردم . و چنانچه گفتم علاقهء من در انحلال پليس جنوب چه بود ؟ گذشته از اينكه به استقلال و سلامت مملكت ما لطمه وارد مىآورد در به دو امر كه ما با دولت همجوار شوروى داراى مناسبات حسنه شده بوديم ، نمىخواستيم در ايران دولت يا تشكيلاتى را داشته باشد كه در تحت ادارهء افسران يك مملكتى باشد كه در آن موقع با دولت شوروى داراى مناسبات حسنه نبودند و همديگر را نشناخته بودند .
دكتر مصدق : پس چرا به طهران احضار كرده بوديد ؟ !
سيد ضياء : عرض كردم ، كى آمدند به طهران عرض مىكنم ؛ تازه هم به طهران احضار كرده باشم از وظايف من است . وقتى كه شما رئيس الوزراء شديد احضار نكنيد . من بودم ، كردم . به شما هم مجبور نيستم توضيح بدهم . به شما هم اجازه نمىدهم كه در شئون رئيسالوزرائى من داخل بحث شويد و از من استيضاح كنيد كه چرا آن را خورديد ؟ چرا آن كار را كرديد ؟ ميلم بود ، به جنابعالى هم توضيح نمىدهم .
جنابعالى از اوامر شهريار ايران سرپيچى كرديد . من به شما چيزى نگفتم ؛ حكم دولت مركزى را دور انداختيد .
دكتر مصدق : پاره كردم .
سيد ضياء الدّين : من چيزى به شما نگفتم ؛ خلاصه موفقيّت حكومت من در انحلال پليس جنوب موفقيت شايانى بود و از ماژور فريزر كه در آن قضيه با من كمك و مساعدت كرد ، امتنان دارم . و از دولت انگليس و حكومت هندوستان كه در انحلال پليس جنوب با من مساعدت كردند و حتى وعده دادند و از
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 446
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٤٤٦