تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤
الدّين است . آنچه مىگويم مدرك دارم ؛ خلاصه رئيس الوزراء شدم . اولين اقدام من تلگرافى بود به مرحوم مشاور الممالك سفير كبير ايران در مسكو كه بدون تأمل عهدنامهء شوروى را امضاء كند . اولين اقدام من اين بود . دكتر مصدق : آه آه . سيد ضياء الدّين : دومين اقدام من الغاى قرارداد ايران و انگليس بود . مىفرمائيد اين قرارداد ملغى بود . تصديق مىكنم عملا ملغى بود ولى وضعيّت بغرنجى ايجاد كرده بود كه افراد را خسته و وضعيّت را فلج كرده بود ؛ 600 هزار ليره پول داشتيم در بانك شاهنشاهى ، از بابت منافع عقب‌افتادهء كمپانى نفت جنوب و اين ششصد هزار ليره آن وقت شايد دو مليون تومان مىشد ، درحالىكه دولت ايران صد هزار تومان بايد از سفارت انگليس گدايى بكند . بانك شاهى اين پول را نمىداد ، در خزانه هم پول نداشتيم از گمرك نمىتوانستيم چيزى بگيريم چون‌كه وسيله نبود ؛ تا دولت حرف مىزد ، مىگفتند آقا تكليف قرارداد را معين كنيد ؛ يا بگيريد يا بدهيد ؛ قرارداد اگر عملى نشده بود ولى يك بغرنجى بود يك مانعى بود كه اولا افكار عمومى را متزلزل داشت ، هيچ‌كس نمىدانست قرارداد هست يا نه ، وكلا نمىدانستند به مجلس شوراى ملى كه مىروند آيا قرارداد را قبول كنند يا رد كنند . من آمدم اين را الغا كردم . و اما اينكه فرموديد آيا از لرد گرزن مشاوره كردم و استيذان كردم ، اين نكته بين خودمان است . اين نكته را دوله‌ها و ملك‌ها و سلطنه‌ها نمىفهمند . اين نكته را يك مدير روزنامه مىفهمد ؛ بدون مشاوره با دولت انگليس ، بدون استيشار با سفير انگليس و لرد گرزن من با مسئوليت خودم اين قرارداد را الغاء كردم . يعنى من ( مدير روزنامه ) ملغى كردم كه معلوم شود مىشود كرد ؛ به‌همين‌جهت لرد گرزن از من رنجيد تا هفت حمل يعنى يك ماه و سه روز حكومت مرا نشناخت . و خدا مىداند چه اندازه همين رنجش لرد گرزن تأثيرى داشت در بودن و نبودن من در ايران ؛ اين را من نمىدانم خدا مىداند اما اينكه چه نوع كودتائى بود دكتر ! حكومت ملى يعنى چه ؟ حكومت ملى مركب است از قوهء مقننه و قوهء قضائيّه و قوهء مجريه . قوهء مقننه وجود نداشت ، پارلمانى نبود ، سياست مشروطيّتى نبود . دكتر مصدق : مستشار ماليّه كه آورديد نفرموديد . سيد ضياء الدّين : صبر كنيد جوابش را عرض مىكنم . مجلس شوراى ملى وجود نداشت ، پس از تعطيل دورهء سوم وكلا كرسى خودشان را ول كردند و مملكت را به پيش‌آمد واگذار كردند . تا آن روزى كه من رئيس‌الوزراى ايران شدم ، تمام رئيس‌الوزراءها و دولت‌هاى شما را سفارت روس و انگليس تصويب و تشكيل مىداد تنها رئيس الوزراء و دولتى كه به شهادت خداى متعال بدون مداخلهء سفارت اجنبى تشكيل شده دولت من بود . بله دوله‌ها و ملك‌ها و سلطنه‌ها نمىفهمند اين نكته را . يك نفر مدير روزنامه مىفهمد ، « هركسى را بهر كارى ساختند ميل آن را بر سرش انداختند » اعليحضرت مرحوم احمد شاه مرا احضار فرمود و دست‌خط هم به من داده و اختيارات تام هم به من داد . حالا داخل اين بحث نمىشوم كه اين مقدمه