اوضاع را فراهم كردهام و چنانچه اخيرا فرموديد يعنى در آخر مذاكرات خودتان فرموديد با تحريك و دست ديگران من اين كار را كردم . بر خلاف اظهار شما و بسيارى با آنكه چند ماه بعد از كودتا وقتى كه آقاى سردار سپه وزير جنگ ما بودند ، اعلاميه منتشر كردند و مسئوليت كودتا را به عهدهء خود گرفتند و چون در آن موقع شما آن اعلاميه را در تهران ديديد و خوانديد نمىبايست ديگر از من سؤال بكنيد ولى به علت آن اظهارى كه كردم آن مسئوليت را به عهده مىگيرم براى اينكه بدانيد چرا من مسئوليت را به عهده مىگيرم وضعيات قبل از كودتا را بايد در نظر بياوريد . مملكت ايران در تحت اشغال قشون اجنبى بود . در بعضى از ايالات ما يك تشكيلاتى بود كه با حكومت مركزى مشغول جنگ و ستيز بود . در همان موقع خزانهء مملكت خالى بود ، در همان موقع عدهء افراد قشونى و ژاندارمرى و امنيّه و نظميّه در ايران چهل هزار نفر بود . حقوق آنها هشت ماه و ده ماه عقب افتاده بود چندين صد نفر و چندين هزار نفر مهاجر از گيلان و مازندران آمده بودند كه مىبايست از خزانهء دولت زندگانى كنند و چون در خزانهء دولت پولى نبود ، همهماهه وزراء و رئيسالوزراى ايران بايد به سفارت انگليس ملتجى شده براى دويست هزار تومان ماهيانه به اسم موراتوريم گدائى بكنند و اين دويست هزار تومان را بين اين و آن تقسيم كنند ، عدليّه و نظميّه و امنيّه و ژاندارم هشت ماه مواجبشان عقب افتاده بود . تمام تشكيلات هيئت اجتماعيه مختل شده بود . شاه مملكت كه تازه از اروپا برگشته بود ، به واسطهء اين وضعيات و به واسطهء خبر رفتن قشون انگليس از ايران هراسان بود و مرحوم احمد شاه مىخواست ايران را ترك كند و مراجعت كند . و وقتى كه گفته شد كه چرا مراجعت مىكنيد ، گفت ، « من در امان نيستم اگر قشون انگليس برود چگونه مىتوانم در پايتخت خودم كه قشون و پليس و ژاندارم ده ماه مواجب نگرفته زندگانى كنم و اگر متجاسرين به من هجوم كنند چه كنم ؟ « احمد شاه مرحوم به سفارت انگليس ملتجى شد . از وزير مختار انگليس تقاضا كرد كه براى اينكه او بتواند در ايران بماند قشون انگليس حركت خودش را از ايران به تعويق اندازد . مستر نرمان وزير مختار انگليس پس از مخابره با لندن به شهريار ايران جواب داد كه چون مجلس مبعوثان انگلستان بودجهء اين قشون را تصويب نمىكند ، قشون نمىتواند در ايران بماند . احمد شاه گفت : « حالا كه قشون نمىتواند بماند ، من مىروم . » گفتند نبايد به روى ، گفت : « حالا كه نبايد بروم ، پس در طهران نمىمانم . » مذاكرهء تغيير پايتخت به ميان آمد ؛ طهران گرسنه ، طهران بيچاره ، طهران خوابآلوده ، دولهها و ملكها و سلطنههاى غفلتكار و سياسيون نادان همه خواب بودند و سرنوشت ايران در اقيانوس تلاطم و بدبختى واژگون بود . آن وقت بود كه سيّد ضياء الدّين ، همان سيد ضياء الدينى كه در بهار جوانى در 18 سالگى خون خود را وقف ايران كرده بود و اكنون 38 سال زيادى زندگانى مىكند ، آن سيد ضياء الدّين آن روز به فكر شماها بود ؛ به فكر زن و بچه شماها ، به فكر شهر تهران به فكر مملكت به فكر ايران افتاد . از خود گذشت بالاخره رئيس الوزراء شد . تمام اسرار كودتا را نمىتوانم به شماها بگويم . ادراك آقاى دكتر بزرگتر از آن است كه حقايق ديگرى را بفهمد . هرروزى محكمهء علياى عدالت ملى تشكيل شد ، اول كسى كه براى محاكمه حاضر شود ، سيد ضياء
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 443
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٤٤٣